Skip to main content
فهرست مقالات

مهمانهای خیس مهمانهای خسته

نویسنده:

(3 صفحه - از 9 تا 11)

خلاصه ماشینی:

"«چه چیزی شمای خیس در این شب تیره دارید به پدر من بدهید؟»آرمان گفت:اگر مویی‌ از سرشان کم شود،آبروی ما رفته است. آن دو دیگر خوابشان‌ برد و آرمان گفت تنها می‌رود و من به پدر گفتم با او برود. پدر گفت یک شب دیگر نیز به‌ سیروان... گفت:نام‌ (به تصویر صفحه مراجعه شود) من نیز آرمان است. «این میهمان ناخوانده، این میهمان خسته،از دل من چه می‌خواهد؟آیا پدرم دوستانش‌ را می‌یابد؟»من نذر کرده بودم به پای غم پدر بسوزم و بمیرم. «اما این جوان،این آرمان خسته‌ از جان من چه می‌خواهد؟» «خدا کند پدر زودتر برگردد تا اینها زودتر بروند و از یادمان‌ برود که شبی سه میهمان داشتیم که در اصل شش نفر بودند. » «دو نفرشان از آب گذشته بودند،از سیروان و خویش را تا کنارهء صخره‌های دامنهء کوهساران رسانده بودند و من دیدم خسته‌اند، سوارشان کردم،گریه نکن دختر،مگر نمی‌بینی مهمان داریم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.