Skip to main content
فهرست مقالات

پسری مرده بر آستانه پنجره ات

نویسنده:

مترجم:

(2 صفحه - از 50 تا 51)

خلاصه ماشینی:

"پسری مرده‌ بر آستانه‌ پنجره‌ات‌ AT YOUR WINDOW ADEADBOY (به تصویر صفحه مراجعه شود) توی کشوری دور دست که شهرهایش اسامی دور از ذهنی‌ دارد زنی به کودک نوزاد بی‌حرکت خود چشم دوخت و حاضر نشد آنچه را ماما می‌بیند،ببیند. در یک روز بادی،گلوله‌ای نخ از میز معلم کش رفتند و بعد از مدرسه پسر مرده را روی زمین خواباندند و دستهایش را از هم باز کردند تا شکل صلیب بگیرد. آستین پیراهن پسر را گرفت:«چیزی مثل این را داشتم!» پسر گفت:«لباس؟» زن داد زد:«لباس!اسمش همین بود!» آدم‌های درب و داغان دیگری از توی تاریکی سربی بیرون‌ آمدند. » یکی از مرده‌ها گفت:«شش سال!پس چرا الان پیش ما آمده‌ای؟» مرد مرده‌ای پرسید:«زن مرا می‌شناسی؟آیا هنوز بین‌ زنده‌هاست؟» «از پسرم چه خبر داری؟» «از خواهرانم چی؟» پرسر مرده گفت:«اسم خواهرت را بگو. پسر مرده گفت:«خوب،توی شهری که‌ به دنیا آمده‌ام بیوه‌ای بود. » مرد تازه مرده‌ای که هنوز باد را از یاد نبرده بود گفت: «توی سر زمین مردگان باد نمی‌وزد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.