Skip to main content
فهرست مقالات

هر وقت کارم داشتی تلفن کن

نویسنده:

مترجم:

(6 صفحه - از 52 تا 57)

کلید واژه های ماشینی : نانسی ،قهوه ،حیاط ،نانسی گفت ،قهوه می‌خورد ،نانسی دست ،حرف زدیم ،نانسی نگاه ،بیرون پنجره ،نگاه کردم ،چشم می‌خورد ،فکر می‌کنم ،دوست دارم ،زنگ بزنم ،تکان داد ،نگاه کن ،گاز بگیرند ،اذیت نمی‌کنم ،مرد گفت

خلاصه ماشینی:

"پسرمان،ریچارد به خانه مادر بزرگ نانسی در پاسکو واشینگتن رفت که تابستان‌ بماند و کار کند تا برای دانشکده‌اش در پاییز پول پس‌انداز کند و این حرفها. دفعه اول همین چند وقت پیش،اما باز با هم دست دادیم‌ و من فنجانی قهوه خوردم که نانسی ریخته بود. این اواخر آزاردهنده و ناگوار بود-آزاردهنده و ناگوار است-اما آن‌ موقع به‌هرحال می‌گذشت،همه انرژی ما را می‌گرفت،طوری‌ که همه کارمان راکنار گذاشته بودیم. اما مرغ مگس‌خوار رفته بود و نانسی نگاه کرد و گفت: -کو؟کجاست؟نمی‌بینم. اما آن شب بعد از آنکه شام خوردیم و ظرفها را شستیم و من توی شومینه آتش را گیراندم،نانسی سرش را تکان داد و گفت که فایده‌ای ندارد. روی نیم دست جلو آتش نشست و سرش راتکان داد و گفت: -نه،نه،فردا می‌خواهم بپرم و بروم مادرم و ریچارد را ببینم. به اتاق دیگر رفتم و جلو پنجره ایستادم و چند لحظه دیگر نانسی هم آمد نگاهی انداخت و گفت: -وای خدا،چقدر قشنگ هستند. نانسی دست دراز کرد و یال اسب دیگری را نوازش کرد و گفت: -اسبی،از کجا آمده‌ای؟کجا زندگی می‌کنی؟چرا این موقع‌ شب بیرون زدی؟ یال اسب را بازی می‌داد. وقتی یکی از اسب‌ها از حیاط بیرون رفت و به طرف جاده تن کشید فهمیدیم که باید تلفن کنم. جلوی آتش نشستیم و قهوه نوشیدیم و به رادیوی بیست‌ و چهار ساعته ایستگاه یوریکا گوش دادیم و درباره اسب حرف‌ زدیم و درباره ریچارد و مادر نانسی اختلاط کردیم... برگشتم به خانه و ماشین را توی گاراژ گذاشتم و به جای‌ سم اسب‌ها نگاه کردم که دیشب مانده بود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.