Skip to main content
فهرست مقالات

سیب کال

نویسنده:

(2 صفحه - از 8 تا 9)

کلید واژه های ماشینی : راننده، مرد، گونی، سیب کال، کلاه، صاحب مغازه، کلاه‌پوستی، کلاه‌پوستی رو به صاحب مغازه، کیسه آرد، عثمان و مرد کیسه آرد

خلاصه ماشینی:

"راننده تا مغازه را دید پرسید: -همین جاست؟ مرد گفت:آره نگه‌دار. راننده اوهویی گفت و رفت طرف چراغ خوراک‌پزی سبزی که میان کرد کلاه پوستی‌ و مرد بود. مرد به کرد کلاه پوستی گفت:بازم هس. و سر چرخاند طرف صاحب مغازه که هر دو دستش را کفچه کرده بود زیر سیب‌های‌ کوت شده و مشت مشت می‌ریخت توی گونی‌های خالی. صاحب مغازه گفت:منم؟ انگار سوال بی‌ربطی کرده باشد، منتظر جواب نشد،دنبال راننده زد بیرون. کرد کلاه پوستی رو به صاحب مغازه گفت: خیانت به امانت. مرد دست کرد کلاه پوستی را گرفت:بشین کارت دارم. بعد دست دراز کرد طرف کلاه‌ مچاله شده که افتاده بود آنطرفتروکلاه را برداشت،گذاشت بالای سر استخوان‌ها. مرد رو به راننده و صاحب مغازه گفت:شما حالیش کنید رو هر دو تا کارت یه اسم‌ نوشته. تا در مغازه باز شد و عثمان و مرد کیسه آرد را بلند کردند و روی قاچ زین اسب گذاشتند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.