Skip to main content
فهرست مقالات

شمس به روایت شمس

نویسنده:

(6 صفحه - از 32 تا 37)

کلید واژه های ماشینی : شمس، مولانا، خدا، معارف، شمس به روایت شمس، حق، صفت، برهان، سخن، گوهر

خلاصه ماشینی:

"شعر و سماع از سر گرفت،و مدتی را با شمس سپری کرد،تا آنکه دگرباره بدخواهان زبان‌ به بدگویی شمس بازگشودند،و همچون نوبت اول‌ بل بیش از آن،رشته آزار و اذیت را از سر گرفتند، سلطان ولد در مثنوی خود درباره این مرحله چنین‌ می‌گوید: غلغله افتاد اندر شهر شهر چه،بلکه در زمانه و دهر کاین چنین قطب و مفتی اسلام کوست اندر دو کون شیخ و امام شورها می‌کند چو شیدا او گاه پنهان و گه هویدا او خلق از وی ز شرع و دین گشتند همگان عشق را رهین گشتند حافظان جمله شعر خوان شده‌اند به سوی مطربان روان شده‌اند پیر و برنا سماع باره شدند بر براق ولا سواره شدند ورد ایشان شده است بیت و غزل‌ غیر این نیستشان صلاة و عمل عاشقی شد طریق و مذهبشان‌ غیر عشق است پیششان هذیان کفر و اسلام نیست در رهشان‌ شمش تبریز شد شهنشهشان کارشان مستی است و بی‌خویشی‌ ملت عشق هست بی‌کیشی گفته منکر ز غایت انکار نیست بر وفق شرع و دین این کار جان دین را شمرده کفر آن دون‌ عقل کل را نهاده نام جنون(6) شمس برای نوبت دوم از دیده‌ها پنهان‌ می‌شود،این بار دیگر خبری از او به(مولانا) نمی‌رسد،مولانا هر چه در طلبش می‌کوشد کمتر به نتیجه می‌رسد،مولانا در فراق شمس دگر باره‌ می‌شورد،آه و ناله سر می‌دهد: میان ما چو شمعی نور می‌داد کجا شد ای عجب بی‌ما کجا شد دلم چون برگ می‌لرزد همه روز که دلبر نیمه شب تنها کجا شد برو در باغ پرس از باغبانان‌ که آن شاخ گل رعنا کجا شد برو بر بام پرس از پاسبانان‌ که آن سلطان بی‌همتا کجا شد چو دیوانه همی گردم به صحرا که آن آهو در این صحرا کجا شد دو چشم من چو جیحون شد ز گریه‌ که آن گوهر در این دریا کجا شد ز ماه و زهره می‌پرسم همه شب‌ که آن مه رو بر آن بالا کجا شد چو آن ماست چون با دیگران است‌ چو اینجا نیست در آنجا کجا شد دل و جانش چو با الله پیوست‌ اگر زین آب و گل شد در کجا شد بگو روشن که شمس الدین تبریز چو گفت:الشمس لا یخفی کجا شد تذکره نویسان،مطلب روشنی درباره پایان کار شمس ننوشته‌اند،در هیچ یک از منابع و مأخذ در این باره،مطلب مستند و قابل اعتمادی به دست‌ نیامده است."

صفحه:
از 32 تا 37