Skip to main content
فهرست مقالات

داستان: شرلی

نویسنده:

(13 صفحه - از 8 تا 20)

خلاصه ماشینی:

"-هااا!سر نخ درس همین جاس!از نظر ما یکی،خدائی‌ش یه پرنده‌باز عاشقم‌ باید یه اصل و اصولی داشته باشه،همچین نیس که هر چی دلش خواس‌ همون باشه!نه،مال غیر مال غیره!کفتر دم چتری و تخم طلام که باشه، پرنده‌باز مرد و لوطی واسه‌ش دون نمی‌پاشه!این طوری‌هام نبین خانم!هر کی مرد و مردونگی تو ذاتش باشه حسابش جداس از بقیه،سوار تاکسی ماکسی‌ شد نمی‌آد عینهو سیریش بچسبه به خواهر مادر مردم!اونکه چش به ناموس‌ مردم داره،بدونین که چشم به ناموسش دارن!هر چی سر جای خود!خدائی‌ش‌ ما رو منظور پنظوری همین طور الکی قلعه رو دور نزدیم!مگه کف دستمونو بو کرده بودیم که شما شوهر دارین یا ندارین؟!خب-بالاخره به یه ریختی، به یه شکلی باید از قضیه سر در می‌آوردیم!حالا شما بفرماین،اصلا ما دزد ناشی که ناغافل و نادرس زدیم به کاهدون! من و شما و آقا میتی گل پسرم بالا!البت،اختیار داره آقا میتی‌تون که هر وقت عشقش‌ کشید-پسر بچه‌س دیگه!بشمار سه بره خونهء پائین!تو باغ-تو حیاط!-با بهار برن تاب‌بازی،یه قل دو قل!-هر چی-می‌تونن دوتائی با هم اون پائین تا دلشون بخواد بگن و بخندن!بی‌خیال بابا و مامان!-مام اون بالا بی‌خیال دار و دنیا کفتر خودمونو هوا می‌کنیم!خدائی‌ش قضیه درس به همین راحتیه!- می‌فرماین نه اگه چن دیقه‌ای اجازه بدین از این خیابون روبرو می‌ندازم می‌رم‌ بالا-شما خونه رو ببینین-زار و زندگی رو ببینین که یه وقت‌ نگین ایوب داره خالی‌ (به تصویر صفحه مراجعه شود) می‌بنده!شرط،برین‌ طبقه بالا دم پنجره، دیگه از جاتون جم‌ نخورین!-حالا دنده‌ رو چاق کنم اون‌ طرفی؟!"

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.