Skip to main content
فهرست مقالات

جشنواره: راه معراج

سخنران:

خلاصه ماشینی:

"با نغمه‌های آنان‌ شولای زخم باز می‌شود و آهنگ زنجیرها و دردها و داغ‌ها بیرون می‌ریزد،این موسیقی شفای اندیشه‌های مغموم بوده‌ و کاشف مکاشفه‌های عاشقانه‌ی عالمیان،در این عصر خشکسالی سبزینه‌های فرهنگیمان و دورافتادنمان از آبادی‌ فطرت،نیاز به باران موجود در تاک نغمات آنان حس می‌شود، در این نغمات هر زن به میزان وقوفش از«حیات و انتظار» در مسیر ادراک معنی گام برمی‌داردو بدین سبب موسیقی‌ زنان یعنی شرح خون‌جگرانی که وصال را تفسیر می‌کنند، موسیقی زنان نغمه‌ی خاموشی است از دلی پرخروش،شیدایی‌ در نغماتشان نشان از ایستادن بر در انتظار دارد،موسیقی زنان‌ هشیاری دلیل‌های لیل است،سجده‌ی شکری است بر سجاده‌ی عقل به درگاه احدیت،اینان با زخمه‌ی دل حیات‌ دوباره می‌سازند،هنگام هنر آفرینی‌های صنعتی همتی، هنگام کار در مزارع و باغات هنگام خانه‌داری،هنگام کوچ، هنگام گردآمدن جمع خانوادگی هنگام شبانی،در نغماتشان‌ حکایت‌ها از یک شهامت گمنام نهفته است،در این قرن‌ هوشنگ جاوید (به‌تصویرصفحه مراجعه‌شود) سودازده که بازار سوداگری و کاسبکاری و مبادلات اقتصادی‌ نغمه‌ها رواج یافته،برای شنیدن آواز دل عاشقان،گوش‌ها را باید شست،زنان ایرانی در مناطق و نواحی ایرانی نغمه‌ی‌ هستی و پیام هستی بخش را بهتر فهمیده‌اند و شنیده‌اند، اینان هرگز نخواسته‌اند که قهرمان صحنه‌های کاذب و اسیر شهرت باشند،بلکه پاره‌های دلشان را چنگ می‌زنند،حاشیه‌ی‌ ابریشمین روحشان را قیچی می‌کنند،تا یک سرنخ از تاروپود احساسشان را گیر بیاورند،آنرا می‌کشند تا حله‌ی اندیشه و دلشان را از هم بگسلند،آنوقت است که می‌بینی یک تعبیر آن‌ها همه‌ی وجودت را می‌لرزاند،فریاد ما در برابر ظلم، حاصل رشد جوانه‌هایی است که مادر،در مزرعه‌ی دلمان‌ می‌کارد،ما در جوانی‌اش را در گوش ما زمزمعه می‌کند تا دل‌ ما جوانه بزند،او پیر می‌شود ما برنا،ما پیر می‌شویم او کمان‌ و هر دو مانده در کف زمان باور کنید ما تفاوتمان با انسان‌های‌ عهد کهن،تن‌آسایی است،تن‌پوش‌های عصر آسانی را می‌پوشیم،نان بسته‌بندی شده،نان ماشینی،غذای کنسرو شده و قس علیهذا تا موسیقی بی‌هویتی را مصرف می‌کنیم، زنجیرای اسارت فرهنگی قرنی است که به دست و پایمان‌ افتاده،ما صدای سلسله‌اش را نمی‌شنویم،چون گوشمان‌ سنگین شده،آن زنانی که در گوش بچه‌ی در بغلشان آیات‌ خدا را به صوتی زیبا و به الحانی متنوع می‌خواندند،آن‌ مادرانی که وقتی به کار در محیط خانه و اجتماع می‌پرداختند جز نام خدا و ذکر او،بر لبشان جای نبود و من و شام در کنار آنان با همین نغمات برای اولین‌بار صدایی از عالم بالا را بر روی زمین می‌شنیدیم،آنان که بودند،چه می‌خواندند؟ آنان نه صوفی بودند،نه درویش،نه قلندر،نه مکتب‌ موسیقی و فاکولته و کالج دیده،بلکه آدمیانی بودند که بچه‌ بر پشت بسته یا در شکم حملی داشتند،پای و دستشان در گل بود،تن‌شان زیر آفتاب داغ،دستشان در خمیر بود یا به‌ کار خانه اما دلشان پیش مولایشان علی(ع)بود و عزیز او زهرا(س)،گوش من و تو و گیاه و آب و خاک و باد این خاک‌ پرگهر و هنر با این صدای سرشار از توسل و ایمان نوازش‌ پیدا می‌کرد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.