Skip to main content
فهرست مقالات

تا کی باشد که من بروم: گفت و گو با استاد مجتبی میرزاده (موتزارت شرق)

مصاحبه کننده:

مصاحبه شونده:

(3 صفحه - از 48 تا 50)

خلاصه ماشینی:

"من خیلی به صدای این ساز علاقه‌مند شده بودم، اما ویولن نداشتم. به پدرم گفت:مجتبی خیلی به موسیقی علاقه دارد، حیف است که ساز ندارد. نوازندگی ویولن را نزد چه کسی فرا گرفتید؟ آن موقع استادی در کرمانشاه بود،یک نفر بود که شیوه‌ (به تصویر صفحه مراجعه شود) دست گرفت ساز را به من یاد داد. بعد هم که کمی گذشت چند کتاب‌ در خصوص ساز ویولن به دستم رسید که خیلی کمک حالم‌ شد. آقای میرنقیبی در خاطرات خود گفته‌اند یک نوجوان کرد بود که هر سال در مسابقات ارودهای رامسر شرکت می‌کرد و در اغلب رشته‌ها مقام می‌آورد. بله آن موقع که کرمانشاه بودم با هزار زحمت خانواده را راضی کردم که اجازه بدهند به اردوهای رامسر بروم. سال بعد که آماده‌ شده بودم به رامسر بروم گفتند که کسانی که مقام داشته‌اند امسال نمی‌توانند به اردو بیایند و دوباره در همان رشته مسابقه‌ بدهند. سال بعد هم‌ در رشته نقاشی ثبت‌نام کردم تا باز هم بتوانم به رامسر بیایم. از استاد کریمی پرسیدم که برای موسیقی فیلمش تم خاصی‌ در نظر دارد گفت قصه فیلم براساس ترانه معروف دوستت دارم‌ است. هر وقت‌ فیلمهایی را می‌دیدم که مثلا آهنگ آن را آقای خالدی ساخته‌ بود یا هر هنرمند دیگر،با ولع زیاد ملودی آن را از حفظ می‌کردم‌ بعد هم کلی غبطه می‌خوردم که خدایا آیا می‌شود روزی بتوانم‌ برای یک فیلم آهنگ بسازم. آن‌ روز که از استودیو فیلمسازی بیرون آمدم،دلم می‌خواست تا به‌ شکرانه این موفقیت صدقه بدهم،اما پولی نداشتم همین‌طور که در خیابان ارباب جمشید(که بیشتر استودیوهای فیلمسازی‌ در آنجا متمرکز بودند و درواقع هالیوود ایران به شمار می‌آمد) راه می‌رفتم،یک بانک خون دیدم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.