Skip to main content
فهرست مقالات

قرآن و عرفان در نخستین غزل حافظ

نویسنده:

(9 صفحه - از 58 تا 66)

کلید واژه های ماشینی : حافظ، غزل، قرآن، عشق، عرفان، سالک، شاعر، دیوان، حدیث، شعر

خلاصه ماشینی:

"و نیز می‌تواند ظلمات نمادی از نفس و موج دریا نمادی از تمنیات نفسانی که پشت سر هم سالک را از راه می‌برد و فریب می‌دهد و گرداب هایل و بحر لجی همان آرزوهای فراوان که هر لحظه خطری را متوجه رهرو می‌کند،بوده باشد و همه این گرفتاری‌ها و خطرات،بیانگر همان مصراع دوم غزل است که«عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها»چنانکه راه بی‌کران دریای عشق را کناره پیدا نیست،هر کس در این راه قدم بگذارد تا باطی راه به مقصد ببرد باید که از جان خویش دست شوید که: {Sراهی است راه عشق که هیچش کناره نیست# آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیستS} و کسانی که از عشق بویی نبرده‌اند از خطرهای راه آگاهی ندارند(مبتدی)و نیز برای کسانی که از همان نخستین مرحله کمند جذبه«حق دستگیرشان شده است و به سر منزل مقصود رسیده‌اند (مجذوبان)سبکبارانی هستند که از سوز و گداز و نشیب و فراز این راه پر خطر ناآگاهند و شاید اشاره «نجی المحفنون و هلک المثقلون»نیز به این معنی دلالت داشته باشد و این دو طایفه حال طالب و&%20721FYKG207G% رهرو راه عشق را که در میانه دریای عشق باتهدید هواهای نفسانی و گرداب هایل دست به گریبان است در نمی‌یابند و نمی‌دانند که رهرو این راه با چه مشکلاتی باید دست به گریبان باشد و دست پنجه نرم کند و چون سبکبارند حتی از سنگینی بار امانتی که در روز الست بر دوش عاشق راه وصال نهاده شده است بی‌خبرند و جای شگفتی نیست اگر سبکباران به چنین انسان مسوول زبان طعن گشایند و ملامت کنند ولی رهروی چنین از ملامت و سرزنش‌ها نمی‌اندیشد که: {Sگر من از سرزنش مدعیان اندیشم# شیوه مستی و رندی نرود از پیشم# زهد رندان تو آموخته راهی به دهی است# من که بدنام جهانم چه صلاح اندیشم# شاه شوریده سران خوان من بی‌سامان را# زانکه در کم خردی از همه عالم بیشمS} در همین جاست که منظور شاعر از مصراع دوم «کی دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها»را می‌توان توجیه‌پذیر دانست زیرا حال عاشق و رای تصور زاهدان و رندان نوآموز و مجذوبان راه نارفته جلوه می‌کند و به طور غیر مستقیم،سرزنش و ملامت آنان را به هیچ می‌گیرد و به محتوای نص{/«یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومة لائم/}/سوره مائده آیه /54که عاشقان شوریده سر این راه نه از ملامت می‌ترسند و نه از سخن کوتاه‌نظران،غباری بر دامن همتشان می‌نشیند."

صفحه:
از 58 تا 66