Skip to main content
فهرست مقالات

ته تغاری جناب شیخ را دعا کنید!

مصاحبه شونده:

(6 صفحه - از 64 تا 69)

کلید واژه های ماشینی : جناب شیخ، زن، نکو، کیهان فرهنگی، مرد، ته‌تغاری جناب شیخ، شیخ رجبعلی نکو گویان، خدا، پول، نماز، امامی، محمود نکو گویان، جناب نکو گویان، زندگی، حالا، پدر سید حسین امامی موقع، کتاب، نگاه، روز جناب شیخ نماز، کار، یاد نامه کیهان فرهنگی، بابا پینه، حال، موقع، بابا پینه‌دوز، یاد نامهجناب شیخ، دست غذاهم پول، بابا پینه‌دوز دستش، سید حسین امامی، مسجد سید عزیز

خلاصه ماشینی: "نکو گویان:جناب مؤمنی یکی از شاگردانجناب شیخ می‌گفت:من دستم زخم شده بود،رفتم خدمت جناب شیخ،گفت:مؤمنی دستتچه شده؟گفتم:با آهن بریده،گفت:می‌دانی چرااینطور شده؟برای اینکه دختر کوچولویت را دعواکردی و توی اتاق انداختی و به مادرش گفتی:تامن نگفتم بیرون نیاید!آقای مؤمنی می‌گفت:منبا تعجب به جناب شیخ گفتم:اما من او را نزدم!جناب شیخ گفت:اگر زده بودی که بدتر می‌شد!بعد اضافه کرد:حالا می‌روی یک چادر کوچولوبا اسباب بازی برایش می‌خری تا او دست‌هایکوچکش را بالا کند و بگوید:ای خدا!من ازسر تقصیرات پدرم گذشتم،من هر وقت به یاد اینموضوع می‌افتم و یا آن را برای کسی تعریفمی‌کنم،بغض گلویم را می‌گیرد و خطاب به پدرممی‌گویم:بابا کجا بودی که طفل سه ساله امام رادر کربلا سیلی زدند؟» کیهان فرهنگی:جناب شیخ،علت‌های دیگریورای این علت‌ها که می‌شناسیم برایحوادث و اتفاقات به ظاهر بی‌ارتباط با هممی‌دید. کیهان فرهنگی:از بعضی حکایت‌هایی که ازشیخ شنیده‌ایم یا خوانده‌ایم اینطور استنباطمی‌شود که گویی گاهی به صورت ناگهانیخبر واقعه‌ای به جناب شیخ می‌رسید،یابهتر است بگوییم به او الهام می‌شد،گاهیهم وقایع پنهان و دور از چشم دیگران رامی‌دیده است درباره این گونه موارد همخاطره‌ای دارید؟ نکو گویان:من یک روز پیش پدرم نشسته بودمو برای کمک به او،نخ کوک لباسها را می‌کشیدم،آن موقع نه برق داشتیم و نه تلفن،ناگهان جنابشیخ همین طور که مشغول کار بود و سرش پایینبود،رو کرد به من و گفت:بابا شنیدی چه شد؟گفتم:نه،گفت:آیت الله العظمی بروجردی آمدو به من گفت:من از دنیا رفتم،مجلس ختم مندر مسجد سید عزیز الله است."

صفحه:
از 64 تا 69