Skip to main content
فهرست مقالات

شعر

شاعر:

(5 صفحه - از 142 تا 146)

کلید واژه های ماشینی : شعر، خارها، زن، دریا، تفنگی، گریستی، آسمان، طلبهء حوزهء علمیهء قم، داودی، روح، عشق، خارها گل داودی، مردم، طلبهء حوزهء علمیهء مشهد، چشمم گریستی، گل زخمی، تاریخ، عشق در شب چشمت، گل در محاصرهء خار، شبهای زخم، تفنگ آسمان، تفنگ تفنگی، خارهای بی‌رنگ و خارهای، مردی به شولای دریا، چشم فردای دریا، دل صاحبش تیر کاشت تفنگی، داودی در محاصره خارهای، زن بشکوه تاریخ، روح مسیحای دریا، شبی بشارتی از آسمان

خلاصه ماشینی: "*** دستهای با عظمت او بساط ستم را برمی‌چیند و اینک فرصت آن است‌ که شاهد مرگ جهان باشیم‌ نه مرگ حقیقت‌ تاریخ ما در توست‌ که با دردهای فراوان تو را خواهد زاد *** و تو خوابهای دشمن را برخواهی آشفت‌ و آنها را دچار کابوس عظیمی خواهی کرد *** آنها زهری افشاندند و اینک خود خواهند خورد و خواهندمرد یا مهدی‌ بی‌باک از دغدغهء آشوب‌ برخیز تا عدالت برخیزد برخیزد و پرده‌هایی را که‌ ابلیس برافراشته‌است‌ به یک سو زن‌ پرده‌های نفاق‌ پرده‌های فسق‌ زمین با تو دوباره متولد خواهد شد یا مهدی‌ جنینها را از دریده شدن‌ نجات ده‌ و دیوها را از پای‌ درآور پنجره‌ها را بگشا تا قرآن نفس بکشد ای مگر بیش از این‌ نیش‌ نشان مده‌ عدالت‌ و عشق‌ برای همه‌ و زمینی که در همه جای آن‌صدای الله اکبر شنیده می‌شود،سرنوشت محتوم ماست‌ و مهدی امام معصوم ما *مجتبی صادقی(مسافر) طلبهء حوزهء علمیهء قم بعد از آن کوچ چشم تو چون رود جاری‌ست،وقتی که دریا نباشد این شانه‌هایی بی‌قرارند چشم شما تا نباشد این شانه‌ها تشنه هستند،از بس که آتش پرستند اما نگاه تو ساقی است وقتی که سقا نباشد آوازه‌هایم رها نیست،در من طنین صدا نیست‌ پژواک گام تو در من هر جا شکوفا نباشد آن شب تمام دلم را بر سفره‌اش شرح دادم‌ دیدم که انگار او را چیزی تسلی نباشد گفتم به خود بعد از آن کوچ‌ای مرد فکر خودت باش‌ بگذار در«من»بمیرد عشقی که در ما نباشد حالا کنار دل خود یک عمر بیتوته دارم‌ فرقی برایم ندارد باشد غزل یا نباشد *سید ابراهیم مرتضوی- طلبهء حوزهء علمیهء مشهد گل زخمی از انتهای کوچه می‌ایم،این کئوچهء افسرده در پاییز یا از کنار یک گز زخمی افتاده و پژمرده در پاییز از سرزمین آتش و طوفان با کوله‌باری از غم فردا با شانه‌های خسته می‌آییم زخم برادر خورده در پاییز درآن طرفهای افق بنگر ای روح سبز بی‌قرار امشب‌ باران نمی‌بارد بر این جنگل این جنگل خو کرده در پاییز ای قله‌دار سبزپوش ایل برخیز با تیغ دو دم از جا بر یاری این زخمی رنجیده و تب کرده در پاییز امشب ببار ای ابر باران‌زا بر این کویر شعله‌ور در باد بر این گلوی تشنهء تاریخ پیغمبر آزرده در پاییز *سید حسین موحد بلخی-افغانستان طلبهء حوزهء علمیهء قم مرقد گم‌گشته کیست این حنجرهء زخمی زخمی تنها مانده آن که با چاه در این برهه هم آوا مانده‌ از پی کیست که چشمان یتیمش این‌سان‌ کم فروغ آمده در غربت خود وامانده‌ می‌رود نیمه‌ای از پیکر سبزش در خاک‌ و فقط نیمهء آتش زده‌اش جا مانده‌ مادرم!وسعت این خاک پلشت آلوده‌ بعد از آن واقعه یک پهنهء رسوا مانده‌ بعد از آن واقعه ما را نه به دیوار،نه در طاقت و حسرت یک پلم تماشا،مانده‌ آسمان چهره به خون شست در آن شب تا دید مادرم رفته ولی مویهء مولا مانده‌ پلک خونین افق چشم من و ما تا حشر خیره بر مرقد گمگشتهء زهرا مانده.."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.