Skip to main content
فهرست مقالات

تازه های نشر

(3 صفحه - از 39 تا 41)

کلید واژه های ماشینی : شعر، سلمان، شعر جنگ، خواب، دفاع مقدس، مجموعه شعری، شعر جنگ و دفاع مقدس، شاعر معاصر ضیاءالدین ترابی، نشر، ادبی

خلاصه ماشینی:

"آه‌ چه‌ صبح‌ مبارکی‌ است‌ احساس‌ می‌کنم‌ که‌ از هوای‌ سفر سرشارم‌ و دلم‌ هوای‌ رسیدن‌ دارد امروز من‌ حضور کسی‌ را در خود احساس‌ می‌کنم‌ کسی‌ که‌ مرا به‌ دست‌ بوسی‌ آفتاب‌ می‌خواند و راز پرپر شدن‌ شقایق‌ را با من‌ به‌ گریه‌ می‌گوید کسی‌ که‌ در کوچه‌های‌ شبانه‌ اشکم‌ با او آشنا شده‌ام‌ O این‌ کاروان‌ چه‌ مؤ‌ذن‌ خوش‌ صدایی‌ دارد به‌ همراهم‌ گفتم: ما با کدام‌ کاروان‌ به‌ مقصد می‌رسیم؟ گفت: کاروانی‌ که‌ از مذهب‌ باطل‌ تسلسل‌ پیروی‌ نمی‌کند و به‌ نیت‌ برنگشتن‌ می‌رود O وقتی‌ به‌ راه‌ می‌آیی‌ با هر گامی‌ که‌ برمی‌داری‌ آفتاب‌ را بزرگتر می‌بینی‌ این‌ کاروان‌ به‌ زیارت‌ آفتاب‌ می‌رود نگاه‌ کن‌ این‌ مرد چه‌ پیشانی‌ بلندی‌ دارد تو تاکنون‌ چهره‌ای‌ دیده‌ ای‌ که‌ این‌ همه‌ منور باشد؟ چه‌ دستهای‌ سترگی‌ دارد و قامتش‌ برای‌ ایستادن‌ چقدر مناسب‌ است‌ بی‌شک‌ آفتاب‌ اسم‌ او را می‌داند گفتم‌ آفتاب، آری‌ آفتاب‌ اینجا گردش‌ آفتاب‌ خیلی‌ طولانی‌ است‌ و محض‌ تفرج‌ حتی‌ چشمانت‌ بی‌سبب‌ افقهای‌ زیادی‌ را خواهد دید و روز چنان‌ است‌ که‌ می‌توانی‌ همه‌ جا را ببینی‌ و همه‌ صداها را بشنوی‌ گوش‌ کن‌ باز هم‌ صدای‌ همهمه‌ می‌آید همهمه‌ای‌ عظیم‌ همیشه‌ اینطور است‌ وقتی‌ که‌ از حرص‌ حقیر داشتن‌ دل‌ می‌کنی‌ همهمه‌ عشق‌ را می‌شنوی‌ اینان‌ که‌ در پای‌ بیستون‌ به‌ صف‌ ایستاده‌ اند راهیان‌ عشقند و منتظرند کسی‌ بیاید و تیشه‌ها را تقسیم‌ کند تیشه‌ ابزار سعی‌ عاشقانی‌ است‌ که‌ به‌ سینه‌ کوه‌ می‌روند و کار تخریب‌ حصار را تجربه‌ می‌کنند اینان‌ مهیای‌ ظهور بت‌ شکنند O O وقتی‌ که‌ از هوای‌ گرفته‌ بودن‌ به‌ سمت‌ جبهه‌ می‌آیی‌ تمام‌ تو در معیت‌ آفتاب‌ است‌ زیرا کسانی‌ متبرک‌ توحید O O با دلم‌ گفتم: هیچکس‌ بی‌آنکه‌ سعی‌ کند به‌ زیارت‌ آفتاب‌ نخواهد رفت‌ همراهم‌ گفت: سال‌ گذشته‌ یادت‌ هست؟ چه‌ روزهای‌ خوشی‌ داشتیم‌ امروز اما نگاه‌ کن‌ چه‌ اضطراب‌ قشنگی‌ ما را دربر گرفته‌ است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.