Skip to main content
فهرست مقالات

شعر معاصر

شاعر:

(6 صفحه - از 72 تا 77)

کلید واژه های ماشینی : عشق، شعر معاصر، سیب، باد، شاعر، ماه، آب، عاشقت، زمین، شهر

خلاصه ماشینی:

"رازپوش‌ • ‌عبدالجواد محبی‌ آمد صدای‌ دلکش‌ جانان‌ به‌ گوش‌ من‌ بر آسمان‌ سینه‌ برآمد خروش‌ من‌ زلف‌ بنفشه‌ بر رخ‌ آتش‌ فکنده‌ بود سرو بلند قامت‌ سبزینه‌پوش‌ من‌ آوای‌ گرم‌ زمزمه‌ جویبار عشق‌ می‌آمد از بهار لبانش‌ به‌ گوش‌ من‌ موج‌ هزار خواهش‌ آشفته‌ نگاه‌ می‌مرد بر کرانه‌ چشم‌ خموش‌ من‌ با موج‌ خون‌ دل، بنگر خنده‌ بر لبم‌ ای‌ مرحبا بر این‌ دو لب‌ رازپوش‌ من‌ شکیبایی‌ • ‌زهرا محدثی‌ خراسانی‌ بتابان‌ آسمان‌ من‌ نگاه‌ آتشینت‌ را چراغان‌ کن‌ به‌ لبخندی‌ شب‌ سرد زمینت‌ را برای‌ دیدن‌ یک‌ آسمان‌ صاف‌ در پاییز شکوفا کن‌ نگاه‌ سبز و باران‌ آفرینت‌ را شکیبایی‌ برایم‌ آرزو کن‌ ای‌ همه‌ خوبی‌ که‌ بی‌تابانه‌ می‌گریم‌ نگاه‌ آخرینت‌ را بهاران‌ می‌شود پاییز هستی‌ تا تو می‌خوانی‌ به‌ گوش‌ زندگی‌ آوازهای‌ دلنشینت‌ را یقین‌ دارم‌ در آن‌ صبحی‌ که‌ چون‌ خورشید می‌آیی‌ به‌ مهری‌ می‌نوازی‌ ماه‌ من‌ عاشقترینت‌ را آشوب‌ طوفان‌ • ‌الهام‌ امین‌قوژدی‌ اطلسیهای‌ نگاه‌ شاعری‌ پژمرد باد آمد، خنده‌اش‌ را چید، با خود برد آسمان‌ غمگین‌ترین‌ شعر خودش‌ را خواند آسمان‌ سنگین‌ترین‌ بغض‌ خودش‌ را خورد باغ‌ در آشوب‌ طوفان‌ از شکفتن‌ ماند تا گسست‌ از هم‌ تمام‌ شاخه‌های‌ ترد شاعری‌ در های‌ و هوی‌ شهر تنها زیست‌ شاعری‌ در های‌ و هوی‌ شهر تنها مرد صبح‌ فردا، زیر پای‌ عابران‌ در باد برگهای‌ دفتر شعری‌ ورق‌ می‌خورد <صله> • ‌راضیه‌ رجایی‌ یک‌ روز بیا تا که‌ بگویم‌ گله‌ام‌ را کوتاه‌ کنم‌ از دل‌ تو فاصله‌ام‌ را من‌ مانده‌ام‌ و هیچ‌ نمانده‌ است‌ ز من، هیچ‌ اینجا که‌ زده‌ دزد ره قافله‌ام‌ این‌ شوق‌ به‌ اوجش‌ برساند نه‌ پر و بال‌ بگذار ببندند پرچلچه‌ام‌ را ایهام‌ نگاهش‌ چقدر مبهم‌ و سخت‌ است‌ ای‌ کاش‌ کسی‌ حل‌ بکند مسأ‌له‌ام‌ را یک‌ عمر سرودم‌ به‌ هواخواهی‌ چشمت‌ یک‌ لحظه‌ ندادی‌ به‌ نگاهی‌ صله‌ام‌ را من‌ خسته‌ از این‌ غربتم‌ ای‌ عشق‌ چه‌ می‌شد راحت‌ بگذاری‌ دل‌ بی‌حوصله‌ام‌ را غزل‌ • محمدعلی‌ بیگدلی‌آذری‌ ما را دلیل‌ راه‌ به‌ جز آه‌ سرد نیست‌ همسایه‌ همیشه‌ گیم‌ غیر درد نیست‌ آلوده‌ غبار فراقم‌ ولی‌ چه‌ سود چرخ‌ کبود را هوس‌ روی‌ زرد نیست‌ آورد تا نسیم‌ سحر بوی‌ زلف‌ تو کو مرده‌ای‌ که‌ زنده‌ این‌ دوره‌ گرد نیست‌ با روز و روزگار تو ای‌ نازنین‌ترین‌ آنکس‌ که‌ پنجه‌ نرم‌ نکرد است‌ مرد نیست‌ آذر چرا بنالم‌ تا در قمار عشق‌ جز مهره‌ محبت‌ من‌ اهل‌ نبرد نیست‌ مگر تو..."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.