Skip to main content
فهرست مقالات

سالار صبر

مصاحبه شونده:

خلاصه ماشینی:

"و فقط یادم هست که آقایی به نام دکتر ملکی که بعدها رئیس دانشگاه تهران شدند به ما پنجاه هزار تومان کمک کردند و وسایل‌ مورد نیاز مثل دوربین و وسایل نقاشی و غیره را جوانها از این طرف و آن رف‌ تهیه می‌کردند،من از همان حقوقی که از دانشگاه می‌گرفتم نان و پنیر و حلوا ارده می‌خریدم و همین غذای هنرآموزانی بود که به من در اداره گروه‌ها کمک می‌کردند با این حال جوانها خیلی خوب از اساتید استفاده کردند و نیروهای خوبی برای هنر و فرهنگ انقلاب تربیت شد،بعضیها سعی کردند بگویند ما این مجموعه را در مقابل کانون نویسندگان علم کردیم در صورتی‌ که اصلا این طور نبوده است،من کاملا تنها بودم و به صورت مستقل مبارزه‌ می‌کردم از طرفی از همان اعضای کانون،کسانی چون مرحوم شاملو و سیمین دانشور دوستانی بودند که بعد هم با من دوست بودند؛من تنها نیازهای آموزشی جوانان مستعد مسلمان را در نظر داشتم و الآن هم که خیلی‌ از آها را در مقامات بالاتر می‌بینم می‌گویند ما هر چه داریم از همان‌ آموزشهای دوران بی‌پولی داریم،بعد هم آقای امامی کاشانی ما را یک روز برای ناشتایی دعوت کردند و من هم به همراه بچه‌ها به دیدن ایشان در مدرسه‌ شهید مطهری رفتیم،آقای امامی کاشانی پیشنهاد کردند که شما و این‌ جوانان آموزشدیده بیایید و سازمان تبلیغات اسلامی را تأسیس کنید که من‌ نپذیرفتم و گفتم کار اجرایی از من برنمی‌آید،همان موقع هم که به ریاست‌ دانشگاه انتخاب شدم چون رئیس قبلی که آقای بنی صدر منصوب کرده بود استعفا نداد،هیچ تمایلی به مقابله نشان ندادم و اگر قبول کردم که رئیس‌ (به تصویر صفحه مراجعه شود) دانشکده ادبیات باشم به این خاطر بود که طرحی داده بودم برای‌ بازآموزی دبیران که استادان دانشگاه بیایند و به دبیران دانش‌ تازه بدهند و بد شهید باهنر گفته بودند که طرح تحت نظر من‌ اجرا شود و من دانشگاه شهید بهشتی را پایگاه آموزشها کردم‌ و ترجیح دادم که برنامه از امکانات سرپرستی من استفاده کند، روزهای پر مشغله‌ای بود و من به چند کار با هم باید می‌رسیدم، مسئول کتابهای درسی تخصصی و برنامه‌ریزی زبانهای خارجی‌ هم بودم،از طرفی بچه‌هایی هم که در کانون فرهنگی نهضت‌ اسلامی آموزش دیده بودند را داشتند کم کم می‌بردند برای‌ تأمین نیازهای دستگاههای فرهنگی کشور،برای روز نامه‌ها، رادیو،تلویزیون و غیره و هدف ما هم همین بود و به همین خاطر که احساس می‌کردم وظیفه‌ام را در کانون انجام داده‌ام آن‌ مجموعه را تحویل دادم و بعد آنجا شد مرکز اندیشه و هنر اسلامی که در حال حاضر هم حوزه هنری است،یادم هست که‌ اسم سوره که الآن چندین دانشکده دارد برای عنوان مجله‌ای که‌ می‌خواستیم در آن مرکز چاپ کنیم و مطالبش را هم آماده کرده‌ بودم انتخاب کردم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.