Skip to main content
فهرست مقالات

غزل شکل اقلیمی شعر ماست

مصاحبه کننده:

مصاحبه شونده:

کلید واژه های ماشینی : شعر، غزل، غزل شکل اقلیمی شعر، شاعر، بهمن، ترانه‌ای، نشر دارینوش، آهنگی، مشیری، خوب، تنگ، شعر و حقیقت، شعر آینهء نامرئی، شعر امروز، فریدون مشیری، حرف شعر، حقیقت و شعر، ایران، کار، نبود شعر، روزها ترانه کار، شاعر امانت‌دار، وضعیت، نبود انسان، دهها، مشیری شعر، نشر انجمن شاعران ایران، در شعر، حرف حقیقت، غزل معاصر

خلاصه ماشینی: "ما در افسانه‌هایمان شخصیتی داریم به نام(ملک بهمن)که در خواب می‌بیند (به تصویر صفحه مراجعه شود) شیشهء عمر دیو را به دست آورده و با شکستنش او را نابود کرده‌ است-همنامی پسرم«بهمن»با«ملک بهمن»آن افسانه، شعری شد با نام(فتح طلسمها): در قصه‌های عهد کهن خواندیم وقتی که شاهزاده«ملک بهمن» در بند دیو بود یکشب به خواب دید فتح طلسمها همه با اوست اینک در فصل بی‌شهامت تسلیم شاید هزاران قرن از مرگ آن دلیر گذشته است و بازوان شیر شکاران چون شاخه‌های پوک شکسته است اما دلیر کوچک من«بهمن» همنام شاهزادهء آن قصه‌های خوب بیدار عمیقش تعبیر سالهای بی‌رویا احساس می‌کنم این چشمهای مغموم یک شب به خواب ناز اگر می‌رفت در پشت پلک خستهء خود می‌دید فتح طلسمها با اوست با توجه به زمان سرایش آن 7-1346 که سلیقهء مردم‌ شعارزده بود،این شعر خیلی زود زبان‌گیر شد و هر جا که‌ می‌رفتی،چه محیط کارگری و چه محیط دانشجویی،این شعر را زبان به زبان می‌شنیدی. با کوله بار خستگی‌ام بر دوش از رنج روز آمده بودم «بهمن»به شوق میوه سلامم گفت دستم تهی زمرحمت باغ(به تصویر صفحه مراجعه شود) آن شب هوای خانه چه شرجی بود پیشانی‌ام چه بارش سردی داشت تصویر کن مردی در آستانهء درمی‌مرد مردی هزار مرتبه کوچک‌تر از چشمهای کوچک بهمن @می‌بخشید که می‌پرسم،مگر آن روزها شما ترانه‌سرایی نمی‌کردید؟ @بغضی دیگر را یادم انداختید،نه من آن روزها ترانه کار نمی‌کردم،اما ماجرای همان شب پر بغض باعث شد که من هم‌ بروم و ترانه‌سرا بشوم که داستان شیرینی هم دارد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.