Skip to main content
فهرست مقالات

اصالت و عشق (نگاهی به شعر استاد مشفق کاشانی)

نویسنده:

(4 صفحه - از 92 تا 95)

کلید واژه های ماشینی : شعر استاد مشفق کاشانی، شعر، رنگ، بازار، عشق نگاهی به شعر استاد، ادب، نام مجموعه شعری، اصالت و عشق، مجموعه شعری از مشفق کاشانی، زبان

خلاصه ماشینی: "اما ترکیبات و تصویرها و نوآوریها در شعر«مشفق»ریشه در فرهنگ و ادب‌ غنی این سرزمین دارد و به وفور در آثار او،به چشم می‌خورد: در شرار آیین سراب تشنه کامی سوختم‌ سر نهادم بر سر دریای حسرت جوش آه *** کودک اشک مرا مشفق،به دام افکنده است‌ حلقهء بازی فریب طفل بازیگوش آه *** کام دریا از عطش در آتش است‌ پیچ و تابی نذر دریا کرده‌ام *** بیابان در بیابان کاروان در کاروان گم شد درون دیگ خار آهنگ و خاراپوش این صحرا از پنجرهء مشرقی چشم تو خواندیم‌ افسون نگاه تو و افسانه نهادیم *** در کویرآباد حسرت شعله‌ور شد تا روپودم‌ در کویر تشنه‌کامی سوخت مغز استخوانم *** پای در راه طلب ماند ز رفتار که گشت‌ دست فرسود سخن،شنبه و آدینهء من در شب ابری چشم تو چه رازی‌ست پنهان‌ که به خورشید سپرد آینه‌گردانی را پیوند سروده‌های مشفق با گنجینهء گران‌سنگ ادب پارسی و انس و الفت ایشان با دیوان شاعران بزرگ،غنای مخصوصی به شعرشان بخشیده‌ که با کشف و دریافتهای شخصی او گره خورده و با زبان فخیم و بیان‌ مطنطن وی درآمیخته و حاصل کار،سروده‌هایی است که می‌توان آنها را جزو شاهکارهای ادب پارسی شمرد و ابیاتی که خود به تنهایی،گنجینه‌ای‌ را در نهان دارد: بی‌سرانجامی عاشق سخنی تازه نبود عشق چون کهنه کتابی‌ست که آغاز نداشت *** بگشای زنجیر جنون از دست و پایم‌ شاید که این دیوانه بی‌آزار باشد *** شبگون شرری،تلخ‌وشی،وسوسه‌انگیز آتش نفسی،شعله خرامی،نفرستاد دل من روی دست من مانده است‌ چون غریبی که از وطن مانده‌ست *** شقایقی که در اندیشهء شکفتن بود دل‌شکستهء در خون نشستهء من بود *** شرح صد قرن پیشانی انسان غریب‌ در هیاهوی گل کوزه‌گران می‌شنوم دل ایشان گاه از بازار آشفتهء و بیراهه‌های به وجود آمده توسط بی‌هنران،و از غربت شعر اصیل به تنگ می‌آید و با خود زمزمه می‌کند: غزاله‌های غزل در کند بی‌هنری‌ست‌ دلی به داغ غزل،داغدار باد و نیست چرا که خود او همواره دل در گرو ادب پارسی داشته و بزرگان این عرصه‌ را چه در سخن و چه در شعر،ستوده و حرمتشان را پاس داشته و ابیاتی از آنان را در شعر خود شاعد مثال آورده است: می از پیمانهء«حافظ»به شور عشق می‌نوشم‌ که پیمانی چو او،بایسته با«شیخ اجل»دارم *** شعر در قالب تب‌دار سخن جان می‌داد گر مسیحای سخن،حافظ شیراز،نداشت *** گاه تبریزم کند افسون به شعر«شهریار» گاه با«افسانه»در یوشم نمی‌دانم کی‌ام *** هنوز خامهء«افسانه»رنگ«نیمایی» نگارخانهء«یوش»است در شب مهتاب *** مشفق کاشانی که با بسیاری از بزرگان ادب آشنایی و انس‌ و الفت و دوستی دیرینه‌ای داشته و خاطرات فراوانی از مرحوم اخوان ثالث، شاملو،فروغ،سپهری،شهریار،مهرداد اوستا و..."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.