Skip to main content
فهرست مقالات

ساغر دور فنا، پا به پای هم در شعری از بیدل

شاعر:

(4 صفحه - از 16 تا 19)

خلاصه ماشینی:

"ساغر دور فنا محمدکاظم کاظمی اشاره: چرا کس منکر بی‌طاقتی‌های درا باشد؟ دلی دارد، چه مشکل گر به دردی آشنا باشد؟ دماغ آرزوهایت ندارد جز نفس سوزی‌ پر پرواز رنگ و بو اگر باشد، هوا باشد حریص صید مطلب راحت از زحمت نمی‌داند به چشم دام‌، گرد بال مرغان توتیا باشد ز نان شب دلت گر جمع گردد، مفت‌ عشرت دان‌ سحر فرش است در هر جا غبار آسیا باشد زبان خامشان مضراب گفت‌وگو نمی‌گردد مگر در تار مسطر شوخی معنی صدا باشد نفس بیهوده دارد پرفشانیهای ناز اینجا تو می‌گنجی و بس گر در دل عشاق جا باشد چه امکان است نقش این و آن بندد صفای دل‌ از این آیینه بسیار است گر حیرت‌نما باشد جهان خفته را بیدار کرد امید دیداری‌ تقاضای نگاهی بر صف مژگان عصا باشد در آن محفل که تأثیر نگاهت سرمه افشاند، شکست شیشه هم چون موج‌ گوهر بیصدا باشد به چندین شعله می‌بالد زبان حال مشتاقان‌ که یارب بر سر ما دود دل بال هما باشد ز بیدردی است دل را این‌قدرها رنگ‌گردانی‌ گر این آیینه خون گردد، به یک رنگ آشنا باشد ندارد بزم پیری نشئه‌ای از زندگی بیدل‌ چو قامت حلقه گردد، ساغر دور فنا باشد(1) یکی از وجوه جذابیت غزلهای بیدل‌، تنوع و تلون آنهاست‌، به گونه‌ای که در این دیوان سی و دو هزار بیتی‌، می‌توان سخنهایی باب هر طبع و سلیقه پیدا کرد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.