Skip to main content
فهرست مقالات

سیب، مدهوش در آغوش حنا افتاده است

شاعر:

(3 صفحه - از 27 تا 29)

کلید واژه های ماشینی : سیب، رگ، ازلی، چاقو، عاشق، ورق، اسماعیل، شمشیر مایع، باغ، شیشه

خلاصه ماشینی:

"سیب،مدهوش در خسرو نوربخش اشاره: جلوه با فاصله شد، آینه بی‌برکت شد در خیابان قدم، معرکة حرکت شد راه کوتاه شد و دور به نزدیک رسید تسلی‍ت بود که بر مرکب تبریک رسید گل نگه داشت در این فاصله که ما بودیم ما ملامت‌کش آن رونق رعنا بودیم با نظربازی ما شرط حیا رام شده است س‍رمه مستاجر معماری بادام شده است باغ می‌آیی و ما باغ نبینیم ای دوست ما نیاموخته‌ایم داغ نبینیم ای دوست شرط ما نیست که با مصلحت اندازه شویم ما همانیم که با زخم فقط تازه شویم تا که آن روح چنین هلهله‌زن خواهد بود زخم، پیغامبر ا‌م‍ت تن خواهد بود شعلة رهن که در خرقة مهر افتاده است مهر چون قوچی از اوضاع سپهر افتاده است رگ خطر کرد و به دینار گلو، قوچ خرید قوچی از خنجر در مزرعة حلق چرید تیغ، بر فاصلة خویش محک زد تا رگ وز رگ پارة لب، بوسه شتک زد تا رگ و کسی نیست کزین زخم، مرا بردارد مثل لبخند به یک اخم، مرا بردارد و کسی نیست، صدا کردم و پاسخ نرسید گریه را خنده، دریغا به تناسخ نرسید  چشم بد دور که تلخ از سفر قند آمد صبح با ده قلم آرایش سوگند آمد صبح را باکره حس می‌کنم از بوی ورق صبح منویس که تاریک شود روی ورق صبح منویس که شب، زلف تداعی شده است چشم در چشم تو افتاده، رباعی شده است کج کج آشفتگی از کوچة عقرب آمد عقربی از شب آن زلف لبالب آمد مست می‌آمد و می‌گفت که: ما را بزنید حکم شرع است، به شلاق تماشا بزنید «باده در مسجد انگور اذان گفت» او گفت «پیرهن فاش از اسرار نهان گفت» او گفت آی چشمان تو برنامة این پیراهن!"

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.