Skip to main content
فهرست مقالات

چراغهایی که خاموش بودند (بازخوانی شعر «خرابه ها» از دفتر «رنگهای رفته دنیا»

نویسنده:

شاعر:

(3 صفحه - از 45 تا 47)

خلاصه ماشینی:

"چشمهای من که مثل زمین گرد است تصویری از دنیا دنیای درهای قفل دنیای دیوارهای بی‌پایان آن قدر که هر بار برابر آینه می‌ایستم تصویر لاک‌پشتی به پشت افتاده مرا به انتظار رهگذری می‌برد که بیاید و برگرداند دنیا را شبی از این همه تنهایی دستهایمان خواهد لرزید و خط خواهد خورد نقاشی سالهایمان بر بوم خرابه‌های بم بر بوم دیوارهایی که ساخته‌ایم دیوارهایی که بر سرمان ریخت اما من از تصویرهای بعدی این شعر می‌ترسم می‌ترسم خدا تمامی درها را بردارد بگذارد به روی دوش و دور شود دور دور دور آن قدر که من بنویسم کلیدهای گم‌شده روزی پیدا خواهد شد با قفلهای گم‌شده چه کنیم؟ «پنجره سیاه است / میز سیاه/ آسمان سیاه/ برف سیاه» پنجره راه ورود به شعر خرابه‌های گروس عبدالملکیان است و پنجره‌ای که به خرابه باز می‌شود، پنجره‌‌ای شکسته و فروریخته باید باشد که همین طور هم هست «پنجره سیاه است» یعنی پنجره کارکرد خود را ندارد و نابود شده است و فروریخته است و نمی‌تواند راه ورود روشنایی باشد و راه رابطه، و نمی‌تواند به منظره‌ها و خبرهای خوشایند باز شود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.