Skip to main content
فهرست مقالات

(پا به پای هم، با یک غزل بیدل) بوی پیراهن یوسف

شاعر:

(4 صفحه - از 83 تا 86)

خلاصه ماشینی:

"بوی پیراهن یوسف محمدکاظم کاظمی اشاره: محبت بس که پر کرد از وفا جان و تن ما را، کند یوسف صدا گر بو کنی پیراهن ما را چو صحرا مشرب ما ننگ وحشت بر نمی‌تابد نگه‌ دارد خدا از تنگی چین دامن ما را چنان مطلق عنان‌تاز است شمع ما از این محفل‌ که رنگ رفته دارد پاس از خود رفتن ما را خرامش در دل هر ذره صد طوفان جنون دارد عنان گیرید این آتش ‌به‌ عالم‌‌افکن ما را گهر دارد حصار آبرو در ضبط امواجش‌ میندازید ز آغوش ادب پیراهن ما را فلک در خاک می‌غلتید از شرم سرافرازی‌ اگر می‌دید معراج ز پا افتادن ما را به اشک افتاد کار آه ما از پیش پا دیدن‌ ز شبنم بال ‌تر گردید صبح گلشن ما را هوس هر سو بساط ناز دیگر پهن می‌چیند ندید این بی‌خبر مژگان به هم ‌آوردن ما را از این خاشاک‌ اوهامی که دارد مزرع هستی‌، به گاو چرخ نتوان پاک کردن خرمن ما را چو ماهی خارخار طبع در کار است و ما غافل‌ که بر امواج پوشانده است گردون جوشن ما را ز آب زندگی تا بگذرد تشویش رعنایی‌ خم وضع ادب پل کرد دوش و گردن ما را به حرف و صوت تا کی تیره‌سازی وقت ما، بیدل‌ چراغ چارسو مپسند طبع روشن ما را محبت بس که پر کرد از وفا جان و تن ما را، کند یوسف صدا گر بو کنی پیراهن ما را با ابزارهایی که صاحب‌نظران ادبیات برای شناخت هنرمندیها و هنرنماییهای شاعران در کف ما نهاده‌اند، کار شناخت و دسته‌بندی اینها کمابیش سهل شده‌ است‌."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.