Skip to main content
فهرست مقالات

شعر امروز نیشابور

(4 صفحه - از 88 تا 91)

خلاصه ماشینی:

"رفت، آرام رو به گهواره، کارد در نور ماه می‌لرزید لحظه‌ای مکث کرد، با خود گفت: باز هم اشتباه اسماعیل لهجه ناب ابراهیم لگزیان در یک بهار سبز و حاصلخیز، همراه با گلهای شیپوری می‌آیم و شرمنده‌تر از پیش، با دست خالی، پای تیموری در کوچه‌باغ کودکیهایم، پا می‌گذارم خسته و غمگین از خاطرات خویش می‌پرسم: کو باغهای سبز انگوری؟ دارم اناالحق می‌زنم هر شب، در کوچه و بازار تنهایی شاید مرا روزی بیاویزی، از چوبه‌های دار منصوری مردی که هر شب در کنار خویش، می‌ماند و آرام می‌گیرد بدبختی‌اش را زار می‌گرید، در سایة شبهای کافوری می‌داند اینکه مثل او، من نیز، تا صبحدم خوابم نخواهد برد دارد برایم قصه می‌گوید، با لهجة ناب نشابوری سبلان را به خانه می آورد محمد صابری تولایی پدرم هر غروب از سر کار، آسمان را به خانه می‌آورد غربت دستهای خالی او، بوی نان را به خانه می‌آورد صورت تیره، ریش و موی سفید، قطرات زمخت خون و عرق مادیان سیاه برگرده، سبلان را به خانه می‌آورد چای و قلیان به راه بود و پدر، اسب می‌شد برای «سرمه» و «سیب» باز این مهربان دست‌آموز، هیجان را به خانه می‌آورد بر سر سفره ـ جایتان خالی ـ روزهای بدون بعدازظهر کیفمان کوک بود وقتی که، میهمان را به خانه می‌آورد آه!"

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.