Skip to main content
فهرست مقالات

قصه از خورشید می بافیم / پنج غزل از امید مهدی نژاد

شاعر:

(1 صفحه - از 113 تا 113)

کلید واژه های ماشینی : قصه از خورشید، غزل از امید مهدی‌نژاد، کابوسها، خواب، آسمان، باد، کویر تشنه فراوان، شور، خدا، خاک

خلاصه ماشینی:

"قصه از خورشید می بافیم امید مهدی نژاد اشاره: از سپیده بگو به: یوسفعلی میرشکاک در این ظلام سیه‌کاری سلام بر تو که بیداری نهان در این شب بی‌روزن نهال پنجره می‌کاری ستاره بازی‌ تقدیر است، شب است و ماه به زنجیر است بخوان، دوباره بخوان، دیر است، تو از سپیده خبر داری مگیر بر من اگر گردن به پالهنگ زمین دادم نبود رخصت هیهاتم ز بار ذل‍ت اجباری در این همیشة بی‌باران کویر تشنه فراوان است تو‌ ـ‌ ای نبیرة اقیانوس! کابوس با دلی آتش‌گرفته در شب کابوسها قصه از خورشید می‌بافیم ما فانوسها کورسویی از خدا مانده‌ست و پنهان کرده‌ایم در شکاف دخمه‌های شهر دقیانوسها مارهایی تشنه روی گنجهامان می‌خزند (تف بر ابلیسی که زد بر شانه‌هامان بوسها) آفتابی نیست، اما طبل نوبت می‌زنند آسمان خواب است در بیداری ناقوسها جاده آنک در هوار م‍ه گم است، اما هنوز می‌دمند آوارگان بی‌جهت در کوسها پشت این رنگین‌کمان نور حشر سایه‌هاست پرده بردارید از پاهای این طاووسها..."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.