Skip to main content
فهرست مقالات

تازه های نشر

(6 صفحه - از 114 تا 119)

کلید واژه های ماشینی : غزل، شعر، همت انتشارات، همت انتشارات سخن‌گستر منتشر‌شده، شاعر، عشق، رباعی‌های، کتاب، عنوان فوق به همت انتشارات، باد

خلاصه ماشینی:

"منصور اوجی صد بار به سنگ کینه بستند مرا از خویش، غریبانه گسستند مرا گفتند همیشه بی‌ریا باید زیست آیینه شدم، باز شکستند مرا در عشق، اگر عذاب دنیا بکشی با اشک، به دیده طرح دریا بکشی تا خلوت من هزار غربت باقی است تنها ن‍شدی ک‍ه درد تنها بکشی امروز بیا ترانه‌خوانی بکنیم با سبزه و آب هم زبانی بکنیم عید است و غبار غم گرفته‌ست دلم ای اشک بیا خانه‌تکانی بکنیم تا عشق تو داغ بر جبین می‌ریزد چشمم همه اشک آتشین می‌ریزد هجران تو را اگر شبی آه کشم خاکستر ماه بر زمین می‌ریزد یک عمر به هر بهانه زخمم می‌زد با خنجر و تازیانه زخمم می‌زد یک سو غم دوست بود، یک سو غم نان با تیغ دو دم زمانه زخمم می‌زد امشب دلم از آمدنت سرشار است فانوس به دست کوچه دیدار است آن گونه تو را در انتظارم که اگر این چشم بخوابد آن یکی بیدار است آیینة باورم مرا خنجر زد آن نیمة دیگرم مرا خنجر زد تاریخ، هزار دیده هابیل گریست وقتی که برادرم مرا خنجر زد به استاد محمود فرشچیان تا بال و پر ع‍مر به رنگ هوس است از اوج، سرازیر شدن یک نفس است آن لحظه که بال زندگی می‌شکند در چشم پرنده آسمان هم قفس است ما خلوت رخوت‌زدة مردابیم تصویر سراب تشنگی در آبیم عالم کفنی به وسعت بی‌خبری‌ست ای خواب تو بیداری و ما در خوابیم تا گریه، طلسم درد را می‌شکند دل، حرمت آه سرد را می‌شکند دریای هزار موج طوفان‌خیز است اشکی که غرور مرد را می‌شکند آهم که هزار شعله در بر دارد صد سلسله کوه را ز جا بر دارد من رعدم و می‌ترسم اگر آه کشم سرتاسر آسمان ترک بر دارد آن روز هوا هوای بی‌صبری شد خورشید، اسیر ظلمتی جبری شد روزی که دلم هوای باریدن داشت تا آه کشیدم آسمان ابری شد ما وقت نگاه، را دمی‌ دانستیم از دانش چشمها کمی دانستیم کژتابی دستها و بی‌مهری سنگ ما آینه بودیم و نمی‌دانستیم ای صبح نه آبی نه سپیدیم هنوز در شهر امید ناامیدیم هنوز دیدی که چه کرد، دست شب با من و تو؟ در باز و به دنبال کلیدیم هنوز باران: تب هر طرف ببارم دارم دهقان: غم تا به کی بکارم دارم درویش نگاهی به خود انداخت و گفت: من هر چه که دارم از ندارم دارم در خواب چراغ تا سحر دستم بود در خواب کلید هر چه در، دستم بود زیباترین از این خواب ندیدم خوابی بیدار شدم دست تو در دستم بود پلک که می‌گشایم رویای تو می‌گریزد عنوان نسبتا طولانی فوق بر پیشانی کتابی با طرح جلدی سرشار از طراوت می‌درخشد که در بر دارندة حدود پنجاه قطعه از شعرهای شاعر نام آشنای کرمانشاهی آقای صلاح‌الدین قره‌تپه است که به‌تازگی و به همت انتشارات «صبح روشن» منتشر شده است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.