Skip to main content
فهرست مقالات

اسطوره های شاملو

نویسنده:

(5 صفحه - از 15 تا 19)

کلید واژه های ماشینی : اسطوره، شاملو، شعر، شعر شاملو، اسطوره‌های شاملو، دفتر یکم، زمین، آسمان، خاک، روایت

خلاصه ماشینی:

"زخم گل‌میخها که به تیشه سنگین ریشة درد را در جان عیساهای اندوهگینمان به فریاد آورده است/ در خاطره‌های مادرانه ما به چرک اندر نشسته/ و فریاد شهیدشان/ به هنگامی که به صلیب نادانی خلق/ مصلوب می‌شدند/ "ـ ای پدر اینان را بیامرز/ چرا که خود نمی‌دانند/ که با خود چه می‌کنند!» (دفتر یکم، ص 525) لازم به ذکر است که من نمی‌گویم که شاملو همچون مؤمنی، (چه به دین و چه به اسطوره) می‌خواهد به کمک آیین با خرق زمان، به دو هزار سال پیش از این برگردد و به عیسی برسد، من فقط متذکر می‌شوم که شاملو با دقت در اساطیر و آموزه‌های آنها از امر «رجعت» به گذشته، درک زمان اولین یک حادثه، ارتقای روح و مقام معنوی مؤمن و وصال او به درجات برتر انسانیت که می‌تواند هم‌شأن و هم‌احساس و هم‌دوش اسوه‌ها و اب‍رانسانها باشد، الگو گرفته است و از این مواد اولیه در ساختن اسطوره‌های شعری خود یا شعرهای اسطوره‌وار خود، بی‌آنکه حتی درد و علاقه این حرفها را داشته باشدـ سود جسته است. اصلا شاملو دغدغه حقیقت دارد: «پس من بسیار گریستم/ و هر قطرة‌ اشک من/ حقیقت بود/ هر چند که حقیقت/ خود/ کلمه‌ای بیش نیست/ گویی من/ با گریستنی از این‌گونه/ حقیقتی مأیوس را/ تکرار می‌کردم/ آه این جماعت/ حقیقت خوف‌انگیز را/ تنها در افسانه‌ها می‌جویند» (دفتر یکم، ص 585) به وضوح پیداست که انسان به عنوان یک نوع فلسفی، و کلیت وجودی، مطمع نظر شاعر است، بی‌آنکه در سخن گفتن از او به ویژگیهایی پرداخته شود که فردیت و جزءنگری را فرا یاد آورد: «نام انسان را فریاد می‌کردیم/ و شکفته می‌شدیم/ چنان چون آفتاب‌گردانی/ که آفتاب را/ با دهان شکفتن/ فریاد می‌کند» (دفتر یکم، ص 526) او به مرگ می‌اندیشد، به پایان و فرجام، و چونان کاهنی ـ‌ روایتگر اسطوره ـ از مرگ سخن می‌گوید: «مرگ را دیده‌ام من/ در دیداری غمناک، من مرگ را به دست/ سوده‌ام/ من مرگ را زیسته‌ام/ با آوازه غمناک/ غمناک/ و به عمر/ سخت دراز و سخت فرساینده."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.