Skip to main content
فهرست مقالات

شاعر! به چشمهای خودت اعتماد کن

شاعر:

(2 صفحه - از 75 تا 76)

کلید واژه های ماشینی : شاعر، اعتماد، عشق، خیال، گرگ، شیر، باغ، بهار، تکان دست مسافر، باور

خلاصه ماشینی:

"شاعر!به چشمهای خودت اعتماد کن جواد کلیدری اشاره: 1 روزگاری‌ است که دردت شده در من جاری زجرکش کرده مرا بستر این بیماری باورت می‌کنم ای عشق! تو هم باور کن دلم از تیر تو برداشته زخمی کاری من به شهریور چشم تو ارادت دارم تو به دی ماه دلم گوشة چشمی داری؟ تا ابد کشتة چشمان توام، حرفی نیست گرچه این هم شده دیگر سخنی تکراری پشت‌ گرمم به تو، گرمای تموزی انگار پشت‌گرمم به تو ای عشق! [این منصفانه نیست] دارم به روی دوش تو تشییع می‌شوم من مانده‌ام که این همه آدم برای چیست من سوختم، همیشه همین طور بوده است هی، گرگ بی‌ملاحظه! » تو بی‌خیال پاییز باش و بعد زمستان، چرا بهار؟ دیگر کسی به باغ توجه نمی‌کند وقتی نداده میوه به جز نیشهای خار با مردم همان طرف شهر باش و بس بغضی گرفته راه گلو را به اختیار دارد بهار می‌گذرد با گلوی خشک چشمان من قرار ندارند از قرار 7 زیبا!"

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.