Skip to main content
فهرست مقالات

ایستاده بر پرتگاه / شعرهای محمد پرحلم

شاعر:

(1 صفحه - از 77 تا 77)

کلید واژه های ماشینی : شعرهای محمد پرحلم، پرتگاه، حیران، پدربزرگ، رشت، جنگلهای، درویش کن چشمانت، شهری، کلاغهای خسته غروب، کلاغهای خستة غروب

خلاصه ماشینی: "ایستاده بر پرتگاه محمد پرحلم اشاره: گردنه حیران ایستاده بر پرتگاه با ماری پیچیده در گلو به دور می‌نگرد به پیراهن‌ کهنه‌ای از پدربزرگ و افسانه‌ای که رودخانه با خود می‌آورد بپیچ حیران باز هم به خود بپیچ نیمة زخمی‌ات کنار توست پشت‌ سیم خاردار و ارس پشت‌ همین حیدرعلی ا‌ف به جغرافیایی که فرزند کوچکت هم‌وطن تو نیست چرا تاریخ مثل‌ همة کتابهای درسی زود به زود عوض نمی‌شود می‌خواهم ترکمانچای را با دو حبه قند سر بکشم و گلستان را سعدی هم اگر بود رد می‌شد اما حالا کمی دور است عموزادگانم را در آغوش بگیرم می‌ترسم دوست بدارم گیسوانی را که هرگز نبافته‌ام نه حیران درویش کن چشمانت را دخترانی که در ا‌رس آبتنی می‌کنند خواهران دور تو هستند عروسکانی که در بازار روسها خود را می‌فروشند چشمانت را درویش کن حیران."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.