Skip to main content
فهرست مقالات

دو چهرگی اسکندر در ادب ایران

نویسنده:

(3 صفحه - از 55 تا 57)

کلید واژه های ماشینی : اسکندر، روم، چهرگی اسکندر در ادب ایران، ذوالقرنین، یونان، شاه، زنان، داستان، چهره، اردشیر

خلاصه ماشینی:

"گروهیش خوانند صاحب سر بر، ولایت ستان،بلکه آفاق گیر گروهی ز دیوان دستور او به حکمت،نبشتند منشور او گروهی ز پاکی و دین پروزری، پذیرا شدندش به پیغمبری من از هر سه دانه که دانا فشاند درختی برومند خواهم نشاند نخستین در از پادشاهی زنم‌ دم از کار کشور گشایی زنم ر حکمت برآرایم آنگه سخن‌ کنم تازه تاریخای کهن به پیغمبری کوبم آن گه درش‌ که خوانده خدا نیز پیغمبرش(8) نظامی چو دیگر نویسندگان و سرایندگان کهن‌ دو چهره ناساز را با هم در آمیخته است و بر آن است که‌ بیست و هفت سالگی به پیغمبری رسیده است: سکندر که شاه جهانگرد بود به کار سفر،توشیه پرورد بود جهان را به هر چار حد گشت و دید که بی چارحد،ملک نتوان خرید به هر تختگاهی که بنهاد پی‌ نگه داشت آیین شاهان کی بجز رسم زردشت آتش پرست‌ نداد آن دگر رسمها را ز دست نخستین کس او بد که زیور نهاد به روم اندرون،سکه بر زر نهاد به فرمان او زر گر چیره دست‌ طلیهای زر بر سر نقره بست خردنامه‌ها را،ز لفظ دری‌ به یونان زبان کرد کوتگری همان نوبت پاس،در صبح و شام‌ ز نو بتگه او برآورد نام به آیینه شد خلق را رهنمون‌ ز تاریکی آورد جوهر برون ز دود از جهان شورش زنگ را ز دارا ستد تاج و اورنگ را ز سودای هندو ز صفرای روس‌ فرو شست عالم چو بیت العروس شد آیینه چینیان رای او سر تخت کیخسروی جان او چو عمرش ورق راند بر بیست سال‌ به شاهنشهی بر دهل زد دوال دوم ره که بر بیست افزود هفت‌ به پیغمبری رخت بر بست و رفت از آن روز کو شد به پیغمبری‌ نبشتند تاریخ اسکندری چو بردین خلق دانش آموز گشت‌ چو دولت بر آفاق پیروز گشت بسی حجت انگیخت بر دین پاک‌ عمارت بسی کرد بر وری خاک..."

صفحه:
از 55 تا 57