Skip to main content
فهرست مقالات

نقد - فیلم: مخمل مخملباف

(4 صفحه - از 117 تا 120)

خلاصه ماشینی:

"مخملباف،با درک این مهم که فضای جغرافیایی عشایر قشقایی سرشار از رنگ‌های طبیعی است و اساسا قالی گبه خود بازتاب هنرمندانهء رنگ‌های موجود در متن طبیعت است به فرمی‌ یگانه دست می‌یابد که در آن،رنگ،ضمن وفاداری تام و تمام‌ خود به جغرافیای محیط،کارکردی دراماتیک می‌یابد و حتی به‌ مثابه یک عنصر اساسی در روند طولی فیلم اثر می‌گذارد. اینکه‌ فیلمساز با استفاده از رودخانه-که بعدها به گستردگی در فیلم‌ حضور می‌یابد-و حرکت سیال آب بر تصویر ثابت قالی گبه، بسرعت حسن حرکت سوار-که باز هم در کلیت فیلم در قالب کوچ‌ عشایر دیده می‌شود-و همراهش را به بیننده منتقل می‌کند. این تصویر ضمن آنکه یک نمای معرف است، مقدمه‌ای بر دیزالو دراماتیک-و نه دیزالو تصویری-قالی گبه و دختر نیز می‌شود. مگرنه اینکه دختر نیز خود را گبه می‌خواند و هر جای داستان،قالی لوله شدهء گبه از شانه‌اش‌ جدا نمی‌شود؟اکنون با حضور دختر-گبه-فیلم صاحب هویتی‌ داستانی می‌شود و رواتی که خود برپایهء انواع فلاش بک‌ها، فاصله‌گذاری‌ها،رویاها،و خیال‌پردازی‌های انتزاعی بنا شده، آغاز می‌گردد. اما کسی نمی‌گذرد که‌ درمی‌یابیم پیرزن همان گبهء جوان است؛گبه جوانی که خود نیز -البته-ما به ازای جان گرفتهء قالی گبه است. هنگامی که عمو،سرخوش از یافتن همسر،با صدای ضربهء شانه‌ی فلزی به چشم‌های درهم تنیده‌ی قالی و به‌ شعری که خود می‌خواند،می‌رقصد،تصویر نخست به گبه‌ای که‌ از همین مراسم یافته شده و سپس به پیرمرد کات می‌شود. پیرمرد در قصه‌ای که تا چند لحظه پیش از گبه-و در واقع همان پیرزن- شنیده،وارد می‌شود و ضمن آنکه در این بازی نقش عمو را به‌ عهده می‌گیرد،آرزوهای درونی خود را از خاطره‌ای کهن‌ بازمی‌تاباند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.