Skip to main content
فهرست مقالات

مث یک فیلم کارتونی (مرسدس)

نویسنده:

(2 صفحه - از 54 تا 55)

خلاصه ماشینی:

"-«اسی»قرار است با درک عمل«رستم»،رفاقت دوستان و صفای«زیبا»به این دنیای هرچند حقیر خود علاقه‌مند گردد که‌ حاضر شود به راحتی مرسدس را فدای آنها کند: اسفندیار:... 5 -یک وقتی آدم‌های کیمیایی به حضیض هم که می‌افتادند دل‌نشین بودند:«داش‌آکل»مست و لا یعقل و کتک خورده در شب‌ عروسی«مرجان»را به یاد بیاورید!یا تنهایی«قیصر»در آن کوپه در نمای انتهایی فیلم و یا لحظه‌ای که«سید»گوزن‌ها به همکارش در تئاتر گفت:«صد تومن بهت می‌دم بگذار جلو زنم بزنم تو گوشت!»6و لحظهء غم‌انگیز و غریبانهء«رضا موتوری»طرد شده را برای یک مرد لحظاتی حقارت‌بارتر از اینها که گفته شد کم‌تر متصور است. کیمیایی کی و کجا خواهد توانست با آن صلابت پیر توس اعلام‌ کند: من آن برگزیدم که چشم خرد بدو بنگرد نام یاد آورد شاید یک دلیل تفاوت عمدهء دو«اسفندیار»در این بود که‌ اسفندیار قدیم رویین‌تن بود و«اسی»موجود حقیری بود که تنها وجه قابل توجه زندگی‌اش صاحب بیست‌وچهار ساعت یک‌ مرسدس شدن است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.