Skip to main content
فهرست مقالات

نمایشنامه سوفیای من!

نویسنده:

(5 صفحه - از 72 تا 76)

کلید واژه های ماشینی : سوفیا، زن، عشق، خدا، صدای کمال، منو، کشتی، عاشقی، مثه، دفاع

خلاصه ماشینی: "آیا راه نجاتی هست؟ لیلا: دروغ بگم؟ سوفیا: بگو، مثه همه. سوفیا: وقتی منو و کمال رو روبه‌رو کردن، تو نگاهش تمنا بود! همه‌شون دنبال یه متهم می‌گشتن، پیداش کردن، حالا خوشحالن، هیشکی از خودش نمی‌پرسه اگه من متهمم، اون چی؟ اونا فقط به من بد می‌گن! سوفیا: اما اونا حق ندارن اسم منو آلوده کنن! چرا؟ چون مرده؟ هیچ وقت نتونستم بفهمم که چرا مرد تکیه‌گاهه؟ می‌گن خدا اونو شکل خودش خلق کرده! صدای کمال: تو خسته نمی‌شی؟ من که نمی‌فهمم تو چی می‌گی، پس چرا خودتو خسته می‌کنی؟ سوفیا: تو می‌فهمی! سوفیا: که چی بشه؟ مگه اونجا چه خبره؟ صدای کمال: که همه چی رو فرموش کنم! صدای کمال: چرا؟ سوفیا: چون ممکنه طاقت نیارم و بکشمش!... صدای کمال: آقای محترم من برای این زن تقاضای اشد مجازات دارم، یعنی اعدام را تقاضا می‌کنم... / صدای کمال: چرا ساکتی؟ خسته شدی؟ سوفیا: بی‌فایده است! صدای کمال: حالا چی‌کار می‌تونم بکنم؟ سوفیا: هیچی! سوفیا: وقتی پا گذاشتی تو میدون فقط باید به یه چیز فکر کنی. می‌دونی چرا از مرگ می‌‌ترسی؟ صدای کمال: تو نمی‌ترسی؟ سوفیا: نه! صدای کمال: تو چی؟ سوفیا: من فقط عاشقم. عشق رخ یار بر من زار مگیر بر خسته‌دلان رند خمار مگیر صوفی چون تو رسم ره روان می‌دانی بر مردم رند نکته بسیار مگیر آقایان و خانمهای محترم، فقط به این فکر کنید که بعد از من چطور تو آینه نگاه می‌کنید؟ درحالی‌که تصویر زنی مظلوم بالای دار، عاشقانه می‌رقصد! اما شما چطور می‌‌تونید امشب راحت بخوابید وقتی زنی را بی‌گناه می‌کشن؟ / لیلا زیر بغلش را می‌گیرد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.