Skip to main content
فهرست مقالات

نمایشهای عامیانه: هر کسی حرف زد

نویسنده:

کلید واژه های ماشینی : گوساله، دزد، آب، خاموش، پیرمرد ـ، میخها، کدخدا ـ، پیرزن ـ، مشدی، چشم کدخدا

خلاصه ماشینی: "کوزه‌گر‌ ـ (می‌خندد) مشدی این چه سر و شکلی است که برای خودت درست کردی؟ پیرمرد‌ ـ (خاموش)... (می‌خندد) به نفع من دزد بلافاصله شروع به جمع‌آوری اسباب و اثاثیة خانه می‌کند و همه را در شمدی می‌ریزد و به دوش می‌گیرد و می‌برد، گوساله ماغ می‌کشد و بعد از لحظاتی زن وارد می‌شود، چشمش به مرد می‌‌افتد. پیرمرد‌‌ ـ پس برو گوساله را آب بده تا بعد برایت بگویم چه شده؟ پیرزن‌‌ ـ گوساله؟ بعدا آب می‌دهم اول تو بگو چه شده؟ پیرمرد‌ ـ باشد، ما قرار گذاشتیم که هر کس حرف زد گوساله را ببرد آب بدهد، درست است؟ پیرزن‌ ـ درست است. پیرزن‌ ـ خب پیرمرد‌ ـ سلمانی رفت و نجار آمد تا همان‌طور که گفته بودیم دو تا درهای شکسته را درست کند، من باز هم از ترس حرفی نزدم، او هم عصبانی شد و دو تا میخ بالای کلة من کوبید، او رفت و کوزه‌گر برایمان لانجینهایی را که می‌خواستیم آورد. لانجین = تغار گردآوری و تنظیم‌ ـ صادق عاشورپور به نقل از =‌ غلامرضا رضانیا و امید زارعی بیجار روستای حسن قشقلاق چوپان و کدخدا آدمها: چوپان کدخدا دو نفر صحنه: خانة کدخدا، کدخدا در خانه است چوپان وارد می‌شود. کدخدا‌ ـ بروید از آن چوپان بپرسید چرا روی زمین خوابیده است؟ آن دو بالای سر چوپان می‌آیند، آن دو‌ ـ‌ آهای چوپان، کدخدا می‌گویند، چرا خوابیده‌ای؟ چوپان‌ ـ من به شما نمی‌گویم چرا، اگر کدخدا میل دارد بداند خودش بیاید. کدخدا‌ ـ چه گفت؟ آن دو ـ گفت، باید خود کدخدا بیاید تا بگویم چرا؟ کدخدا‌ ـ باشد خودم می‌روم کدخدا بلند می‌شود به نزد چوپان می‌رود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.