Skip to main content
فهرست مقالات

نمایشنامه: فرصت دوباره

نویسنده:

مترجم:

خلاصه ماشینی:

")1 پل: (مرد‌د) شما کی هستید؟ (هلن می‌ایستد و او را نگاه می‌کند. هلن: این گلها دیگه چیه؟ (داخل تابوت را نگاه می‌کند و ناگهان از تعجب، ناله می‌کند. هلن: چطور همچنین چیزی ممکنه؟ پل: همیشه از این جور اتفاقات می‌افته. پل: شغل اون چی بود؟ هلن: اونم هیچ‌ وقت بهم نگفت. هلن: چی؟ پل: که توی این وضعیت مجبورت کردن منتظر کسی باشی که وقتی زنده بودی، اون قدر سرش شلوغ بود که وقت نداشت بهت برسه. هلن (کمی شوکه شده است): یعنی ما باید با هم ارتباط داشتیم؟ پل (صادقانه): نه ... منظورم اینه که وقتی گذاشتنت توی تابوت و روت خاک ریختن، یعنی اینکه خیلی دیر شده. با اینکه تو آدم خوبی هستی اما خیلی دوست دارم از این جا، برم. اولش پیشم بود اما بعد رفت و یه روز فهمیدم که انگار گم شده. هلن: فکر کردم منو برای دیدن شوهرم اینجا فرستادن."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.