Skip to main content
فهرست مقالات

پروردگار صبح

نویسنده:

(10 صفحه - از 119 تا 128)

خلاصه ماشینی:

"ماهان:چرا؟ سوفیا:برای اینکه فقط من،سوفیای ساحره می‌دانم، که در قلب سردار بزرگی چون شما چه‌می‌گذرد! (ماهان و قنطار،با چهره‌های سنگی مات‌مانند و لبخندی سرد و پرمعنا بر لبان سوفیا می‌نشیند) تاریک صحنهء چهارم:قصر هرقل: هرقل:(تنها با خود)خوشابه‌حال ماتم‌زدگان،زیرا آنان تسلی خواهند یافت،اما برای من تسلایی نیست،نه‌ در این سرزمین و نه در هیچ‌کجای دیگر،چراکه‌ پرسش مرا هیچ پاسخی رام نمی‌کند. ماهان:و اکنون مرا به اینجا خوانده‌اید که حمص را برای شما بازپس گیرم؟ هرقل:تو را به اینجا خواندم که ایمانم را برایم‌ بازپس گیری،که به من بگویی اشتباه نکرده‌ام،که به‌ من ثابت کنی تصرف حمص توسط مسلمانان،فقط ناشی از یک اتفاق بوده است و معنی دیگری درپی‌ ندارد.. ما با این‌ تعداد اندک،چگونه دربرابر لشگری به این عظمت تاب‌ خواهیم آورد؟ خالد:از شمار کفار نباید ترسید که خدای تعالی از ایشان بیزار است و هرکس را خداوند از او بیزار شد، او را معین و یاوری نخواهد بود و آن‌کس را که خداوند یاور معینش باشد،از هیچ‌چیز نباید بترسد یا اندوهگین شود. قاصد:باشد(خالد به همراه سایرین به چادر می‌روند) (قاصد با چوب روی زمین نقاشی می‌کشد،ناگهان‌ صدای تواشیح قاریان از دورن خیمه او را از خلوت‌ خود بیرون می‌آورد. سوفیا:آیا پیغمبر شما گفته است که بعد از من‌ رسولی دیگر خواهد آمد؟ خالد:نه،ولی فرموده است که عیسی(ع)قوم‌ خویش را به بعثت من بشارت داده است. مصلحت این است که‌ تو به میان قوم خویش بازگردی و اسلام خویش را پوشیده داری تا ماهان تکلیف خود را با ما روشن کند. سوفیا:(با لبخند پرمعنا)پس بالاخره خواب یک‌ زن،سرداری بزرگ را ترساند؟ ماهان:این ترس نیست!پرهیز از شومی و نامبارکی‌ است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.