Skip to main content
فهرست مقالات

سنجش ترجمه ی نمایشنامه به فارسی (1): پنج هملت

نویسنده:

(6 صفحه - از 22 تا 27)

کلید واژه های ماشینی : ترجمه‌ی ،متن ،خواب ،مخاطبان ،ارزیابی ،ترجمه‌ی نمایشی ،مترجم ،ادبی ،گروه‌های فرعی ،پنج هملت ،زبان ،مردن ،رؤیاهایی ،ترجمه‌ی متن نمایشی ،گروه‌های فرعی الف ،ارزیابی ترجمه‌های متنی نمایشی ،متن نمایشی و متن فرعی ،خفتن ،متن فرعی نمایش ،گروه‌های فرعی برخلاف گروه‌های فرعی ،خواب دیدن ،مترجم متن نمایشی ،تحمل ،ترجمه‌ی نمایش‌نامه به فارسی ،خوب ،خواب مرگ ،متن ترجمه‌ی انتخاب‌شده تک‌گویی هملت ،روان ،ترجمه‌ی متن نمایشی ایجاد ارتباط ،پژوهش

خلاصه ماشینی:

"زیرا اگر شخص یقین داشته باشد که با یک خنجر برهنه می‌تواند خود را آسوده کند کیست که در مقابل لطمه‌ها و خفت‌های زمانه،ظلم ظالم، تفرعن مرد متکبر،آلام عشق مردود،درنگ‌های‌ دیوانی،وقاحت منصب‌داران،و تحقیرهایی که‌ لایقان صبور از دست نالایقان می‌بینند،تن به‌ تحمل دردهد؟کیست که حاضر به بردن این‌بارها باشد،و بخواهد که در زیر فشار زندگانی پرملال‌ پیوسته ناله و شکایت کند و عرق بریزد؟همانا بیم‌ از ماورای مرگ،آن سرزمین نامکشوفی که از سرحدش هیچ مسافری برنمی‌گردد شخص را حیران و اراده‌ی او را سست می‌کند،و ما را وامی‌دارد تا همه رنج‌هایی را که در حال کنونی‌ داریم تحمل نماییم و خود را به میان مشقاتی که از حد و نوع آن بی‌خبر هستیم پرتاب نکنیم!آری‌ تفکر و تعقل همه‌ی ما را ترسو و جبان می‌کند،و عزم و اراده،هر زمان که با افکار احتیاطآمیز توأم‌ گردد رنگ باخته صلابت خود را از دست‌ می‌دهد،خیالات بسیار بلند،به ملاحظه‌ی همین مراتب،از سیر و جریان طبیعی خود بازمی‌مانند و به مرحله‌ی عمل نمی‌رسند و از میان می‌روند... زیرا چه کسی خواستی کشیدن:تازیانه‌ها و کهداشت‌های زمان، بیداد ستمگر،دشنام مرد نخوت کیش، شکنجه‌های مهرخوار داشته شده،سر دواندن‌ قانون، گستاخی دیوانخانه،و لگدهایی را که ارزنده‌ی شکیبا از فرومایگان همی خورد، هنگامی که خود توانستی پاک کرد حساب‌ خویشتن را، با دژینه‌ای تنها؟چه کسی خواستی این‌بارها را بردن: نالیدن و خوی ریختن زیر زندگی فرساینده؟ ولی هراس از چیزی پس از مرگ، آن کشور کشف ناشده،که از کرانه‌اش‌ هیچ کاروانیک باز نمی‌گردد،اراده را گیج‌ می‌کند، و ما را وامی‌دارد که بهتر دانیم آن بلاهایی که‌ بدان‌ها دچاریم،را بکشیم، تا آن‌ها به بلاهایی دیگر پناه بریم که از آن‌ها چیزی نمی‌دانیم؟ بدنی سان وجدان و آگاهی،ما همگی را آدم‌هایی‌ ترسو همی گرداند، و بدین‌سان فام نژاده‌ی عزم با ته رنگ نزار اندیشه و خیال،رویش بیمارگون‌ می‌شود، و طرح انداخت‌هایی به بلند و گرانمایگی بسیار، با این نگرانی جریان‌هاشان کژراه می‌گردند، و نام کنش را می‌بازند -..."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.