Skip to main content
فهرست مقالات

قایقران

نویسنده:

(19 صفحه - از 242 تا 260)

کلید واژه های ماشینی : زن، مرد، دریا، اتاقک، قطار، نیمکت، قهوه، عروسک، زنگ، آب، دوشیزه‌ی، خواهش، چتر، نگاه، فکر، شهر، صدای دریا، خوب، روز یه قطار، آب دریا، جناب قاضی، صدای زنگ، مرد خوب، مرد یه، صدای قطار، دریا و صدای دریا، زن یه، فکر می‌کردم قطارها، صدای دریا پشت سر، صدای دریا و لبخند مرد

خلاصه ماشینی: "پارو می‌زند)آقای رییس بنگاه کاریابی در حالی‌که چشم‌هایش‌ پر از اشک شده بود گفت:«آیا واقعا شیوع یک بیماری مثل‌ جذام اون‌قدر مهمه که بشه به خاطرش یه شهرو از نقشه‌ی‌ جغرافیایی حذف کرد؟»(پارو می‌زند و با سر اشاره می‌کند که‌ نه)بعد آقای رییس گفت:«آیا من می‌تونم ادامه بدم؟»(پارو می‌زند)من به جای شما ادامه می‌دم... حالا من از شما می‌پرسم‌ جناب قاضی(کمر عروسک را گرفته)آیا فقط یک بیماری مسری‌ کافیه برای این‌که هیچ قطاری تو این ایستگاه نایسته؟کافیه؟! مرد روی او خم می‌شود و زن پس می‌کشد)شما-خانم بسیار شجاعی‌ هستید. زن شما کی اینجا زندگی کردید؟ مرد هنوز این ایستگاه وجود نداشت. با سر به نیمکت‌ اشاره می‌کند)کار شماست؟ مرد باید اعتراف کنم این تنها موردیه که من هنوز دلیل‌ منطقی براش پیدا نکردم. ) مرد مدتی بعد موکل من تلگرافی دریافت می‌کنه به‌ این مضمون(از اتاقک کاغذهایی می‌آورد و یکی‌ را پیدا می‌کند و می‌خواند. مرد اوه جناب قاضی(هیجان‌زده)یعنی به نظر شما ممکنه یه روز یه قطار اینجا بایسته؟یه دخترک‌ شش ساله ازش پیاده شه؟بیاد جلوی این نیمکت؟ زن ممکنه. مرد(به خود آمده،عروسک را با نفرت پرت می‌کند) در عوض شما این کارو بکنید. زن مسخره‌تر از اینم می‌شه؟ مرد شما چی می‌دونید از زنده نگه داشتن یه نیمکت که‌ رنگ‌شم آبی باشه؟!اونم تو این همه سیاهی! زن این نیمکت شماست؟ مرد شما چی فکر می‌کنید؟ زن بذارید ببینم. زن شما می‌دونید؟ مرد من می‌دونم تو این ایستگاه چیز باارزشی هست که‌ اگه بگردیم پیداش می‌کنیم. ) مرد(لیوان به دست از اتاقک خارج می‌شود)شما برگشتید؟ زن... مرد این خود شما بودید که از بی‌عدالتی گفتید."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.