Skip to main content
فهرست مقالات

ساعت بمباران قسمت دوم: ژاندارک در آتش

نویسنده:

(7 صفحه - از 173 تا 179)

خلاصه ماشینی:

"توی قطار،وقتی از ایستگاه دور می‌شدیم،سارا به‌ اون تکه از تنش که برای همیشه به پنجره‌ی اتاقک سوزنبانی‌ چسبیده بود نگاه می‌کرد و سعی داشت جلوی ترکیدن بغض‌شو بگیره... وقتی از خواب‌ بیدار شدم خورشید سیزدهمین روز آوریل تازه داشت طلوع‌ می‌کرد و تو،روی این صندلی نشسته بودی و به کاسه‌ی آبت‌ نگاه می‌کردی. تو این شیش سال که دنیا بوی خون‌ و مرگ می‌داد،مگه می‌شد راه دیگه‌ای برای زنده موندن پیدا کرد؟... [به سمت در می‌رود]روز اولی که به این خراب شده‌ اومدم،تو اولین کسی بودی که چرخدارش نشسته بود و موهای‌ بلندشو پخش کرده بود روی میز. من خندیدم و گفتم: «سلام حرومزاده‌های نفرین شده!تو این خراب شده جایی برای‌ به حرومزاده‌ی دیگه پیدا می‌شه؟»بعد تو دوباره تو کاسه‌ی آبت‌ رو نگاه کردی و گفتی:«زایچه‌ها خبر از بدبختی می‌دن،بیا تو حرومزاده!»از همون وقت فهمیدم که تو یه قدیسی... حتما اون تو چیزی می‌بینی![روی صندلی چرخدار می‌نشیند،به‌ سمت میز می‌رود و در کاسه‌ی آب نگاه می‌کند. ببینید، ببینید از ما چی ساختین حرومزاده‌ها![بر دو زانو می‌نشیند و دست‌هایش را به سمت ما دراز می‌کند]یه مشت فاحشه‌ی‌ بدبخت!مردار رو کشتین و دخترا و زنای خوشگلو به‌ روسپی خونه‌های ورشو و پراگ و بلگراد فرستادین و خوب که‌ شیره شونو کشیدین یه گلوله حروم شون کردین... زن از زیر تخت بیرون می‌آید و همچنان‌که خود را روی زمین می‌کشد،با صدای بلند ملودی یک مارش نظامی را با دهانش می‌نوازد. ناخنش را می‌جود، بازویش را می‌خاراند]سلام حرومزاده‌های نفرین شده!تو این‌ خراب شده جایی برای یه حرومزاده‌ی دیگه پیدا می‌شه؟ [به سمت میز می‌رود و کاسه‌ی آب را می‌شنود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.