Skip to main content
فهرست مقالات

حسین پارسایی نویسنده و کارگردان «قصیده بلند باران»

مصاحبه شونده:

مصاحبه کننده:

(3 صفحه - از 39 تا 41)

خلاصه ماشینی:

"شب،زیر یک طاقی و در حبس، خطوط و اشیا هم‌نوعی تهاجم را نشان می‌دهند: پله‌های‌باریکی که به یک قفسه کوچک منتهی‌می‌شوند؛ اما شما دقت کنید که شیرین درآغاز نمایش با زنی روبه‌رو می‌شود که مالک‌مسافرخانه یا کارگر آن است؛ اما به هرجهت زن است و مرد نیست... می‌توانستیم دیالوگ‌ بین زن مسافرخانه و شیرین را آنقدر ادامه‌دهیم تا منجر شود به اینکه اطلاعات‌ضروری که برای مخاطب نوشته شده ازطریق شیرین گفته شود؛ اما شیرین، زن رامحرم خودش نمی‌داند و داستانش را برای‌او بازگو نمی‌کند؛ چون زن مسافرخانه،جنس هماهنگ و موافق با او را دارد واحساس امنیت می‌کند. یک زمانی یک نفر از قمه‌اش برای‌دفاع از حرمت‌ها استفاده می‌کرد و امروز،جوانی از قلمش برای دفاع از اندیشه وفرهنگ استفاده می‌کند؛ چون قشر فرهیخته‌امروز، فکر می‌کند زمان، زمان چماق نیست‌و حالا همه چیز به دیالوگ رسیده است. محسن در جایی از نمایش می‌گویدآدم‌هایی هستند که داش آکل را نمی‌خواهندو شیرین می‌گوید زمانه این حرفها گذشته ومحسن می‌گوید نگذشته، بلکه رنگش‌عوض شده است. از ابتدا، همین تصور را از کنار هم‌چیدن بخش‌های مختلف داشتید؟ • در ابتدا همه به شدت اصرار داشتندتو سریع از زمان‌ها می‌گذری و این فاصله درذهن تماشاگر رسوب نمی‌کند؛ ولی من‌تماشاگر را خیلی فهیم‌تر می‌بینم، حتی آن‌تماشاگری را که برای بار نخست به دیدن‌تئاتر می‌آید بسیار آگاه می‌بینم آن قدر که‌حس می‌کنم مسایل بدیهی را نباید به اوتوضیح بدهم. • «قصیده بلند باران» برای من یک‌دغدغه بود و همه سعی‌ام در سرودن این‌قصیده بلند، این بود که ضمن تجربه جدیدنمایشی، دیدگاه جدیدی نیز از خودم ارایه‌دهم و امیدوارم این نمایش یکی دیگر ازوجوه حرفه‌ای مرا در تئاتر نشان داده باشد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.