Skip to main content
فهرست مقالات

خاطرات سردار ظفر

نویسنده:

(6 صفحه - از 658 تا 663)

کلید واژه های ماشینی : سردار اسعد، سردار، سردار محتشم و سردار بهادر، بختیاری، سوار، سردار اشجع، اردوی، آقا امیر قلی پسر آقا، سردار اسعد و سردار، اصفهان

خلاصه ماشینی: "سردار اسعد نمیخواست که سوارهای بختیاری باهم مصادف شوند رفت بقلعهء محمد علی خان و از آنجا حاج ابو الفتح و آقا خدا رحم احمد خسروی را با پیغامهای پند و اندرز بنزد امیر مفخم فرستاد که ما بکمک آزادیخواهان آمده‌ایم بهتر آنست که شما نیز با ما از در بیگانگی درآئید و از دولتیان بیگانگی جوئید تا نام نیک در صفحات‌ تاریخ گذاشته به نیکنامی در عالم سمر شوید و بختیاری‌ها را بکشتن یکدیگر باز ندارید اگر هم اینکار را نمی‌کنید بروید برای جلوگیری از سپهدار اعظم و مجاهدین و ما را با دولتیان باز گذارید درست نیست که بختیاریها باهم خونی شوند امیر مفخم نپذیرفت‌ سخنان بد آغاز کرد خواست دو نفر فرستاده سردار اسعد را حبس کند احمد خسروی‌ها که‌ در اردوی او بودند نکذاشتند آخر الاامر چنین قرار دادند که امیر مفخم با چهار نفر و سردار اسعد با چهار نفر نیم فرسنگ از اردوی خود که رباط کریم وارد شده بودند برود و در آنجا با یکدیگر مشورت کرده پس از شور اقدام بکار کنند روز دیگر امیر مفخم و حاج‌ اسد الله عابد و آقا فرج الله احمد خسروی و میرزا حسین خان انتظام الملک بابادی و قاسم‌ خان بختیاروند و خالو تا نیم فرسنگی رباط کریم آمدند سردار اسعد و رحیم خان ارشد- الدوله بختیاروند و حاج آقا جواد راکی و حاج آقا اسکندر احمد خسروی و ابو القاسم‌ خان بابادی هم از این طرف آمده با یکدیگر نشستند سردار اسعد آنچه لازمهء پند و اندرز بود با زبانی نرم بامیر مفخم گفت و حتی از در عجز و التماس درآمد و سودمند نیفتاد و مأیوسانه از هم جدا شده هریک باردوگاه خود رفتند قبل از اینکه سردار اسعد از قم‌ حرکت کند قونسول روس و قونسول انگلیس از اصفهان پیش سردار اسعد آمدند و تقاضا کردند که بطهران نرود و با دولت وقت مخالفت نکند سردار اسعد جوابهای شافی کافی‌ دندان شکن به آنها داد و آنها هم از نزد او مراجعت کردند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.