Skip to main content
فهرست مقالات

جنگ وحید

نویسنده:

(2 صفحه - از 680 تا 681)

خلاصه ماشینی:

"کنیزک آن رقعه را گرفت به آن‌ شخص زانی داد که بفلان سرهنگ برسان، چون نامه را به آن سرهنگ رسانید فی الفور آن سرهنگ سر او را جدا کرده نزد طولون‌ فرستاد سلطان طولون از این حال متعجب شد احمد را طلب نمود که چرا رقعه مرا به- دیگری دادی؟ احمد گفت کنیزک تو از من گرفت و آن‌ کنیز چون خبر از کشتن غلام را شنید بمضمون‌ الخائن خائف در نهایت اضطراب نزد طولون‌ آمده استغفار و اعتذار مینمود. از جمله‌ می‌گویند روزی در ته پایه سریر وی دیناری‌ نهاده بودند وی بر بالای آن پا نهاده گفت‌ عجب حالتی است یا آسمان بمقدار قطر درم‌ پائین آمده یا زمین به آن مقدار بلند شده و وی را در اوان جوانی با بعضی از رهبانان‌ نصاری اتفاق صحبت افتاده از ایشان الحادو زندقه کسب نموده و پیوسته در مقام بی‌ادبی‌ به شریعت غرای احمدی بود و رهبانیت به- جائی رسانید که چهل و پنج سال حیوانی‌ نخورد و از منزل خود بیرون نیامد و اکثری‌ از اوقات خوراک وی عدس و انجیر بود و حیوانی را حتی تخم مرغ نخورد و دلیل بر زندقه او کتابیست مسمی به کتاب فصول و نهایات فی معارضة السور و الایات و گویند در آخر توبه کرد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.