Skip to main content
فهرست مقالات

خاطرات سردار ظفر

(6 صفحه - از 751 تا 756)

خلاصه ماشینی:

"هنگام غروب بیشتر قوای دولتیان دور امیر مفخم جمع شده یورش آوردند به- دروازه در این موقع تنها امیر جنگ و صارم الملک و اتباع آنها هستند بیشتر از اتباعشان‌ هر کدام بکنجی خزیده‌اند تفنگچیان بابا احمدی مثل منصور پسر بابا نجف احمدی و سایرین از طرف امیر مفخم تا پنجاه قدم نزدیک دروازهء خندق را گرفته‌اند کار امشب‌ پر امیر جنگ و صارم الملک بسیار سخت است از اتباع آنها بیش از پنجاه نفر نمانده‌ بودند که از جملهء آنها مصطفی خان پسر عجم خان بختیاروند بود با یوسف خان پسرش‌ که آنوقت پانزده ساله بود و خانجان خان و فباد بابادی و آقا غلامحسین و آقا علی آقا و آقا بهرام که هر سه پسرهای حاج چراغعلی کوشش کردند که یکنفر برود پیش سردار اسعد او را آگاه کند بر اینکه عزیز الله خان پولادوند و سردار اقبال رفته‌اند و عده نگاهبانان دروازه‌ بهجت‌آباد کم شده و نمیتوانند دروازه را نگاه دارند برای آنها کمک بفرستید چون‌ شب بود و راه را نمیدانستند کسی نمیرفت میرزا ید الله بابادی داوطلب شد که برود از پهلوی پارک اتابک گذشته از قزاق‌خانه صدای سم اسب او را شنیده شلیک سختی باو کردند ولی باو اصابت نکرده بسلامت رفت سه ساعت از شب گذشته بود رسید درب‌ مجلس هنگامی است که سردار اسعد وسپهسالار و مسیو یفرم خان با سایر خوانین در مسجد سپهسالار شام میخوردند میرزا ید الله داستان را شرح می‌دهد سردار اسعد و سپهدار یک عراده توپ با سی نفر مجاهد بسرکردگی مرتضی قلی خان از خیابانی امن بدروازه‌ رفتند توپ را بستند باردوی امیر مفخم تا بامداد مشغول جنگ بودند صبح آنروز که سومین روز ورود مجاهدین و بختیاری بود سه ساعت پیش از ظهر محمد علیشاه‌ و امیر بهادر جنگ در زرگنده بسفارت روس پناهنده شدند شاه پادشاهی را وداع ابدی‌ گفت صدای توپ و تفنگ تمام شد و از دو سر جنگ به پایان رسید و مردم آسوده شدند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.