Skip to main content
فهرست مقالات

خانه ای سرشار از عشق

نویسنده:

مترجم:

(6 صفحه - از 794 تا 799)

خلاصه ماشینی:

"چنان ساکت بود که بهنگام فشار دادن زنگ صدای وزوز آنرا می- شنیدم،و نیز صدای تق دربازکن را،و بطور ناگهانی و وحشتزده کنار گوشم‌ صدائی را که آرام و مهربان می‌گفت:«بفرمائید،بفرمائید،ما منتظر شما هستیم» من از در بزرگ گذشتم و بطرف خانه رفتم. زن سرش را به تشکر بخاطر آمدنم بطور سطحی بسویم تکان داد؛و بی‌حرکت‌ و بی‌صبرانه بر جای ایستاده بود،شنلی در دست داشت که در زیر آن کیف دستی‌اش‌ تاب می‌خورد؛و مرد قدکوتاه و چاق با آن صدای مهربان پالتویش را برداشت‌ بمن اشاره کرد،در حقیقت این اشارهء دست حاکی از اندوه و اعتمادش بود. زن بسیار جوان پشت تنومند خود را باو کرد،و این در حکم فرمانی بود،مرد شنل را برداشت و روی شانه‌هایش قرار داد،بار دیگر گامهای محکم و گوشخراش طنین انداخت،طنین صدا دور شد،اما همینکه‌ به سنگهای روی تراس رسید،دوباره بهمان خوبی چند لحظه پیش شنیده شد، و آنگاه روی خیابان شنی باغ محو گردید. آغاز«قوم سواحلی»فعلی‌ از آن زمان است و قوم سواحلی که به زبان محلی واسواحلی WASWAHILI خوانده می‌شوند مخلوطی از مردم بومی با عرب وعدهء قلیلی ایرانی و هندی و شاید یونانیان ساکن مصر می‌باشند بقیه از صفحه 799 دریافته بود که چه در تلفن گفته شده بود،زیرا وقتی که سرم را بسویش برگرداندم‌ او را در طبقه بالا جلوی اتاقش دیدم که پی‌درپی و با شتاب بمن اشاره می‌کرد. آنگاه سرشار از خوشبختی از کنار اطاق مرد پیر گذشته،و پس از پائین آمدن از پله‌ها بطرف من آمد،دست کوتاه گوشتالوی خود را روی بازویم گذاشت و از شادی نفس عمیقی کشید و گفت:«آنها توی تختشان هستند» و بعنوان ادای ادب نسبت بمن ادامه داد:«آنها که بچه‌های خوبی بودند،عزیزان‌ من؟»گفتم:«بله،آنها بچه‌های خوبی بودند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.