Skip to main content
فهرست مقالات

داستان ملا برهان

نویسنده:

(5 صفحه - از 344 تا 348)

کلید واژه های ماشینی : رد شدن طلب‌های داماد شوندگان، دختر، متولی، خواستگار، داستان ملا برهان، نکاح، خواجه اوبانی‌ها دختر متولی، رد شدن طلب، خبر، خواستگار فرستانی

خلاصه ماشینی: "من ستاره را در رهرو بیرون ماندم که هروقت پدرم از دروازه‌ درایند،او دویده آمده به این در نزدیک شده سرفه کند،تا که پیش از به حولی درون در امدن‌ آنکس من خود را در درون رباط گرفته در را از درون بندم،-گفت و علاوه کرد،-حالا یک خبر خوش دیگر را من به شما نگفته‌ام:پدرم برای شما یک جامهء رویپوشی،نو دوزانده‌ یک کله پوش و یک سله نو هم تیار کرده ماندند. اما من هم،برای بیقوت نکردن دلیل‌های‌ امیدواری او،آن خبر را«یک خبر خوش»شمردم و برای بمن رساندنش باو تشکر بیان نمودم‌ و دربارهء جواب سئوال آخرینش: -اگر پدرت امشب آید،منهم فردا پگاهانی از وی رخصت گرفته بشهر میروم،- گفتم و در حالتی که در چشمانم آب چرخ میزد،دستانم را که هنوز در دستان او بودند،کشیدن‌ خواستم،که پیش از گلو گیر شدن گریه‌ام از وی دور شوم تا که با حالت پریشان خود او را در تشویش و شبهه ناندازم. «خواجهء خواستگار روز دوم رفتن خود به سر مزار خواجه اوبان بر گشته آمد اما او مانند گاو به فروش نرفته‌ئی که از بازار گشته میآید،بسیار لکات شده آمده بود، لکاتی«او تنها بسبب‌ماندگی را نبوده،بلکه متولی او را با جواب حقارت آمیز خود شلپر کرده گردانده بوده است. نظر بقول خواستگار وقتیکه او در صحبت با متولی کرده‌اش در درامد سخن بطرز مثال‌ دو ملا را خانه داماد کردن خودش را نقل نموده،بعد از آن مرا به خانه دامادی وی تقدیم‌ کرده او را به تقلید کردن بخودش دعوت نموده است،متولی در جواب«نه برده-نه آورده» (بی هیج مقدمه): -من اینگونه کارهای احمقانه را نمیکنم و به شما افسوس میخورم که به همین نوع‌ کار احمقانه میانه‌روی کردن را بگردن گرفته نام خواجه‌گی را به....."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.