Skip to main content
فهرست مقالات

یک داستان آموزنده: عفو یا انتقام، جوانمرد کدام راه را انتخاب می کند؟

(3 صفحه - از 37 تا 39)

خلاصه ماشینی:

"منهم سعی می‌کنم که وسیلهء استخلاص ترا فراهم کنم،برای نجات تو نقشه خوبی کشیده‌ام،منتها ناچارم بتو توهین کنم و نسبت ناروا بتو بدهم ولی چاره‌ای نیست قبلا از تو معذرت میخواهم من برا بعنوان ساربان متقلب معرفی نموده عبا بسرو رویت می‌کشم و کشان‌کشان از مسجد خارجت می‌کنم،مطمئن باش پلیس بتو ظنین نخواهد شد،زیرا همه سابقه دشمنی خاندان شما را با خاندان ما می‌دانند،بنابراین بسلامت نجات پیدا خواهی کرد،نقشه بخوبی انجام شده بود،محمد بن هشام خود را خارج مسجد دید،از پیچ و خم چند نیز گذشته بودند،با کمال تضرع و زاری از محمد بن زید عذر خواهی میکرد: شما جوانمردی را درباره من بکمال رساندید فقط انتظاری که دارم این هدیه ناقابل را از من‌ بپذیرید،پسر هشام دست در جیب برده همان گردن‌بند بسیار قیمتی را که منصور بیشتر بخاطر آن‌ این سروصدا را راه انداخته بود،و پسر هشام آنرا دائما چون جان شیرین حفظ میکرد؛نه بخدا ما خانواده بطمع مال بکسی خدمت نمی‌کنیم،من که از خون پاک پدرم صرف‌ نظر کردم بطرق اولی از مال دنیا می‌توانم بگذرم مال دنیا نمتواند ما رابفریبد، برو این دام بر مرغ دگرنه!"

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.