Skip to main content
فهرست مقالات

معرفت و باور در جمهوری 7-5

نویسنده:

مترجم:

(7 صفحه - از 50 تا 56)

معرفت‌شناسی سابقه‌ای دیرینه دارد ـ گرچه با ظهور فلسفه جدید غرب مرکزیت و محوریت یافته است ـ این سابقه کهن، بیش‌تر و برجسته‌تر از هر کس، نزد افلاطون یافت می‌شود. افلاطون در رساله‌های متعددی از معرفت بحث کرده، به طوری که رساله تئتتوس کاملا به این موضوع اختصاص یافته است. او همچنین در رساله‌های منون، فایدون و بالاخره جمهوری ـ کتاب‌های پنجم الی هفتم ـ درباره معرفت سخن گفته است. در رساله تئتتوس از ماهیت و چیستی معرفت بحث کرده است و از این لحاظ که همه تعریف‌های ارائه شده در آن رد و نفی شده‌اند و روی این نکته تأکید شده است که معرفت چه چیزهایی نیست، بحث سلبی افلاطون در معرفت‌شناسی خوانده و نامیده می‌شود. مباحث معرفت‌شناسی این رساله در قالب مقاله جداگانه‌ای به قلم نگارنده این سطور ارائه می‌شود، اما بحث معرفت‌شناسی افلاطون در جمهوری به این موضوع پرداخته است که معرفت به چه چیزهایی تعلق می‌گیرد و بالاخره چون متعلق معرفت ـ یعنی مثل ـ در قالب قضیه ایجابی معرفی شده است، این بحث، بحث ایجابی افلاطون در معرفت‌شناسی خوانده می‌شود. مقاله حاضر که ترجمه فارسی مقاله Knowledg and Belief in Republic V - VIIاثر «گیل فاین» می‌باشد به این بحث می‌پردازد. فاین یادآوری می‌کند که غالبا چنین تصور می‌شود که کلمات افلاطون در جمهوری دال بر این است که معرفت صرفا به مثل تعلق می‌گیرد و باور به محسوسات؛ و بنابراین، در نظر افلاطون دو جهان داریم که از لحاظ معرفت‌شناختی کاملا متمایز از یکدیگرند: جهان مثل، متعلق معرفت قرار می‌گیرد ولی نمی‌توان درباره آن باوری داشت، در حالی که جهان محسوسات، متعلق باور قرار می‌گیرد ولی نمی‌توان آن‌را شناخت. فاین در این مقاله در صدد است نشان دهد که تفکیک بین باور و معرفت مبتنی بر تفکیک بین متعلق‌های آن‌ها، یعنی مثل و محسوسات نیست، بلکه مبتنی بر محتوای شناختی و غنای استدلالی آن‌هاست. فاین ابتدا اشکالات و توالی فاسد تفکیک مبتنی بر متعلق‌ها را خاطرنشان می‌کند و سپس با ارائه تبیینی نسبتا مفصل از تمثیل خورشید، خط و غار، و اجزا و لوازم آن، به اثبات این نکته می‌پردازد که هر معرفتی ـ و از جمله معرفت به محسوسات ـ مبتنی بر معرفت به مثل است و اگر انسان خودش را به دایره محسوسات محدود کند، نهایت چیزی که دستگیرش می‌شود باور است. اما معرفت به مثل، به محسوسات هم قابل اطلاق است. فاین در ضمن بحث، به مناسبت استدلال می‌کند که افلاطون درباره توجیه باورها بیش‌تر یک انسجام‌گرا است تا مبناگرا، و از این‌رو، برای این‌که باورها به مرز معرفت برسند، بابد بر حسب باورهای دیگری که با آن‌ها هماهنگ و سازگارند، توجیه شوند و هیچ‌گونه باور بدیهی و بنیادین وجود ندارد که بی‌نیاز از توجیه باشد.

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.