Skip to main content
فهرست مقالات

یک کتاب، یک خاطره....

نویسنده:

(1 صفحه - از 10 تا 10)

کلید واژه های ماشینی : کتاب، موقع نمایشگاه کتاب محمد رضا، محمد رضا، داستان، غرفه، لبخندی، پول، دروغ، غرفه‌ها محمد رضا، آدم، کش، محمد رضا آدم، چاپ کارهایتان در انتشارات دولتی، نویسنده‌های غیردولتی، یک کتاب، چشمهای محمد رضا، غرفه به‌آن غرفه، خانمی مراقب کتابها، محمد رضا کمی، نویسنده شدن، ناشر پولش، نویسنده دولتی، قصد نمایشگاه، حالا، کمی من‌ومن، موقع، سر سفرهء ادبیات راه، چشم دیدن، برویم نمایشگاه، تقلب میکرد

خلاصه ماشینی: "اما اگر میخواهید برای چاپ کارهایتان‌ در انتشارات دولتی استفاده کنید و فیگور آزاداندیش هم بگیرید چه باید بکنید؟ اول:عینکی بزنید که نه پنسی و ظریف باشد و و نه کائوچوئی و کت‌وکلفت. خلاصه یکسال‌ موقع نمایشگاه کتاب محمد رضا که عاشق کتاب‌ بود،زین کرد که یالا باید برویم نمایشگاه... ولی خانم که‌ فهمیده بود اصلا سروشکل من به‌ کتاب خواندن نمیخورد و احتمالا قصد و غرض دیگری دارم آرام گفت:«چیزی‌ میخواهید بگید». بعد به پیراهنش که‌ کتاب پشتش مخفی شده بود اشاره‌ کرد و گفت:بذاریدش توی این... » اینکه چقدر خجالت کشیدیم و چقدر شرمنده شدیم بماند،اما این را داشته‌ باشید که محمد رضا بعد از آن ماجرا نه‌ تنها آدم نشد بلکه دیگر به این روش‌ عادت کرده بود و آنقدر از این راه کتاب‌ دست‌وپا کرده بود که میشد با آن‌ کتابخانه درست کرد و جالبتر اینکه بر عکس تمام داستانهای آموزنده و پند و اندرزدار،محمد رضا عاقبت‌به‌خیر شد.."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.