Skip to main content
فهرست مقالات

خاطرات سردار ظفر

نویسنده:

(16 صفحه - از 649 تا 664)

کلید واژه های ماشینی : خان پسر ابدال خان پسر، قلی خان پسر اسد خان، پسر ابدال خان پسر علی، جعفر قلی خان پسر اسد، جعفر قلی خان، بختیاری، ایل، پسر مرحوم جعفر قلی خان، طایفه، جعفر قلی خان اسد خان

خلاصه ماشینی:

"تفصیل کشته شدن جدم جعفر قلیخان رمضان 1252 جنگ منار این جنگ در زمستان بود پس از جنگ(دیرو)دوراب که حوالی احمد بدل‌ باشد احمد بدل امام‌زاده‌ایست در بختیاری در حوالی این امام‌زاده شبیخون بجدم جعفر قلیخان و کلبعلیخان برادرش زدند در این جنگ مهدی قلیخان برادر دیگرش هم بود حبیب الل?ه خان خیلی پسر داشت اسامی هر کی را ذکر خواهم کرد جعفر قلیخان پسر اسد خان در عربستان بود ایلات دورکی در قلعه خواجه بودند که اندکاست پسر اسد خان‌ از عربستان بعزم شبیخون با یکصد سوار ایلغار کرد آمد قلعه خواجه صبح شد دید خوانین‌ ما که در آنجا مقیم بودند نیستند ایلات را هم دید از میان ایل رد شد زن جوان‌ مادر آقا رضا ایمری تازه عروسی را دید از طایفه ایمری‌های رزاسوند گفت تا او را بترک اسب کشیده سر دز ببرند و در آنجا بباده گساری و عیش مشغول شود آن زن گفت‌ مرا کجا می‌برید مگر نمیدانید شیران من در سر راه شما هستند پرسیدند که شیران‌ شما کیانند گفت جعفر قلیخان و کلبعلیخان پسر حبیب اله خان چون دانست که‌ خوانین میان راه گردنه احود بدل یا(دیرو)هستند زن را رها کرده رفت برای‌ دز در بین راه مشورت کردند صیدال چنگائی و مندنی کاله که پس از نود سال همیشه‌ بختیاری‌ها بیت آنها را میخواندند بجعفر قلیخان گفتند روز شده است اگر سگهای دورکیها بما حمله کنند نمیتوانیم از عهده آنها برآئیم تا چه رسد بمردان آنها کار هم که از شبیخون‌ گذشت بهتر اینست امروز برویم برای دز سخن از جنگ هم در میان نباشد آقا ناد علی که‌ از سواران رشید و خالوی پسر اسد خان بود و در جنگ چغاخور مشهور بجنگ نه هزار کشته شد گفت بلی کار که سخت شد هندی سست می‌کند(در بختیاری آدم بی‌هنر را هندی خطاب می‌کنند)این سخن بصیدال گران آمده باسبی سوار بود مشهور باسب باد گفت پای اسبم بفلان آنکه با من نیآید او در پیش و سواران از دنبال آمدند برای‌ اردوگاه خوانین و خوانین بیدار بودند و اسب‌ها زین کرده بود چون صدای تفنگ بلند شد جدم دانست که دشمن بطرف وی می آید نخست گفت پسرش حسیتقلیخان پدر نگارنده مرا که در آن هنگام ده ساله بود از آنجا ببرند لله او سوارش کرده از میان آن‌ معرکه هولناکش بیرون برد کلبعلیخان اندکی دیر سوار شد چون رسید دو طرف باهم‌ برابر شده بودند بعضی مثل احمد خسرویها و مهدی قلیخان پیاده جنگ را آماده شدند کلبعلیخان بانگ برآورد که با پسر اسد خان چنین جنگ نمی‌کنند سوار شوید و تاخت‌ آورد میان دشمن هر دو دست او با اسبش هدف گلوله شد در غلتید آقا صیدال را هم با اسب‌ باد بتیر زدند او نیز بیفتاد آقا صیدال و مندنی باده سوار دیگر از دسته پسر اسد خان کشته‌ شده دیگر تاب مقاومت نیآورده گریختند و در دز پناهنده شدند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.