Skip to main content
فهرست مقالات

فیگورها نمی میرند، می میرانند (یادداشتی بر سنت بازگشت)

نویسنده:

(2 صفحه - از 10 تا 11)

کلید واژه های ماشینی : هنر، کاکو، نقاشی، آدم، مخاطب، شیوایی، هویت، عاطفی، ادراک، آثار کاکو

خلاصه ماشینی: "مفهوم روح و ادراک عاطفی و کنش‌های حسی که در درک هنر که از سوی فلسفه مطرح می‌شود آنقدر متنوع و مجرد از مفاهیم محسوس هنر هستند که بیشتر به اوهام و خرافه‌ می‌مانند تا یک علم و روش کشف و استخراج مفاهیم!سؤال‌ دوم این‌جاست،چه الزامی فلسفه را به کشف هنر محکوم و ملزم می‌کند؟آیا اعتباری که علوم انسانی در روش‌شناسی هنر پیدا کرده‌اند برابر با آن چیزی است که در روابط متقابل(هنر و فلسفه)وجود دارد؟ حداقل از دوره کوبیک به بعد مفهوم ادراک بیش از کنش‌ها عاطفی مورد نظر و تأکید هنر هستند و هنرمند سعی می‌کند تا بیان برانگیختگی و دانایی،مخاطب دومی را برگزیند؛از آن‌ تاریخ به بعد توسعه نگاه مخاطب بیش از تقابلات غریزی‌ انسان در برابر زیبایی اهمیت پیدا می‌کند به طوری که پس از چندی مفهوم دانستن به اعتباری هم عرض واژه‌ی زیبایی‌ (به تصویر صفحه مراجعه شود) بالتوس می‌شود و تا به امروز نیز مفهومی پذیرفتنی است!هرچند هنرمندان آمریکایی(در مقاطعی)سعی در بازگرداندن‌ هیجان‌گرایی‌ها(و نفی خود)خود به شکل آبستره اکسپرسیون‌ داشتند؛اما به طور قطع،جدی‌ترین جریان هنری در نیم قرن‌ دوم قرن بیستم بر محور عقلانیت دیداری استوار بود تا الهامات حواس غریزی! هنرمندان اواخر قرن بیستم با آثارشان مواضع اساسی این پیش‌ شرط را مورد تعرض قرار دادند(برای مثال)اولا چرا انگیختگی حسی نمی‌تواند به شکل یک سؤال عقلی ارایه‌ شود؟و دوما با تغییر نسبت‌های زیبایی‌شناسی نمی‌توان‌ مخاطبین هنر را نیز دچار تغییر کرد!و یا سؤال بنیادی‌تری که‌ اصولا هدف هنر و اثر هنری پیش از خود را(به عنوان‌ واسطه‌های تلذذ)مورد نکوهش قرار می‌داد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.