Skip to main content
فهرست مقالات

و فرهاد هیچ نگفت، قفل قفس را شکست (به مناسبت انتشار کتاب «آتلیه کبود»)

ناقد:

(1 صفحه - از 14 تا 14)

خلاصه ماشینی:

"از فرهنگ ایرانی تغذیه کرد و آن را به زبانی جهانی-زبانی که به آن آشنایی داشت-تجسم‌ داد: «به فرهاد دل بستم و از او قهرمانی دلخواه برای خود ساختم. »2 در بازگشت از ایتالیا آتلیه را تاسیس کرد که به‌ پایگاهی برای هنرمندان معاصرش،همچون زنده رودی، مارکو گریگوریان،سیراک ملکانیان،سهراب سپهری، بیژن صفاری،منوچهر شیبانی و دیگران تبدیل شد و نطفه‌ی مکتب سقاخانه نیز در آن شکل گرفت. در جایی که بن‌بستی می‌نماید و دیگر هیچ در برابر خود نمی‌بیند،هیچ دستگیرش‌ می‌شود و دوستی‌ای چنان عمیق پا می‌گیرد که پس از نه‌ سال،عزیمت از آن برای پیکره‌ساز بسیار دردناک‌ می‌نماید. تناولی فرهاد کوه‌کن را نیای مجسمه‌ساز خود دانست و خود برای مجسمه‌سازی ایران یک فرهاد بود. هنگامی که از قفل‌ها و قفس‌ها سخن می‌گوید،از حسرت پرواز،تب و تاب شاعر بی‌قرار و حاجت و دل‌های نومید،سرانجام امید است که‌ پیروز می‌شود،پرنده کم‌کم قفس را در برمیگیرد و در خود حل می‌کند،سیمرغ‌زاده می‌شود،و فرهاد اگر بدنی پاره‌پاره دارد که صدها قفل بر آن آویخته،کلیدی‌ عظیم هم در دستانش گرفته است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.