Skip to main content
فهرست مقالات

مردی که دشمن خدا شده بود (موسیو موارون)

نویسنده:

مترجم:

(9 صفحه - از 644 تا 652)

کلید واژه های ماشینی : خدا، موارون، داستان، اعدام، کشیش، موسیو موارون، بی‌گناهی، فرانسه، آدم، جوان، معلوم، بی‌گناهی موارون، اعدام موارون، کشیش جوانی، گفتم موارون، موقع، چشمم باز، نفس بی‌گناهی، کار، حال، داستان \، چشم پوشیدن، موقع انقلاب فرانسه، گفت داستان، خدا خدا، فرانسه در سال، پدرش \، سر در موقع، بودم باز، درست گوش

خلاصه ماشینی: "باید بگویم که تا آن‌لحظه تمام مقصود من تنها این بود که محکوم را از کشته شدن‌ رهائی بخشم و حتی المقدور کاری بکنم که تخفیفی در حکم دادگستری تحصیل‌ نمایم و مثلا اعدام را بجزای سبکتری تبدیل سازم ولی اکنون ناگهان صدائی‌ در گوشم گفت الحذر که فریب و مکر یک جنایت پیشه حیله‌گری را خورده باشی‌ که برای نجات خود کشیش سلیم النفسی را وسیلهء انجام نیت پلید خود ساخته‌ است و از طریق اعتراف بگناهان و معاصی خود او را معتقد به بیگناهی خود و طرفدار خلاصی خود نموده است. امپراطور هرچند بسابقهء نیکخواهی فطری و حسن طویت ذاتی متمایل‌ بر أفت و عطوفت بود ولی معلوم بود که میترسد که مبادا حس ترحم او را بازیچهء یک نفر جنایت پیشه تبه‌کاری بسازد و ازینرو در کار خود متردد و حیران بنظر میآمد اما امپراطریس برعکس باطمینان اینکه کشیش وابسته بزندان غیبی و و تلقینی آسمانی عمل نموده است می‌گفت و مکرر می‌نمود که مگر چشم پوشیدن‌ از گناه یکنفر گنهکار عیب و ضرری دارد و آیا چنین چشم پوشیدنی صدبار بر کشتن یک‌نفر بنده‌خدائی که ممکن است بی‌گناه باشد ترجیح ندارد. هرچه باو گفتم دروغهائی بود که بهم بافتم تا فریب مرا خورد و همه را باور کرد و چنانکه میدانید زنده ماندم اما حالا که یقین دارم بمرحله‌ای رسیدم‌ که از رفتن چاره‌ای نیست و تصدیق دارم که دو بدست او افتاده است و دیگر از دستش رهائی نخواهم یافت و دارد تلافی میکند خواستم با شما درد دل کرده باشم‌ مبادا تصور کنید که از بقدر سر سوزنی میترسم،حاشاوکلا،نه‌تنها کمترین‌ ترسی از او ندارم بلکه چنان از این منتقم و جبار منزجر و متنفرم که‌ گفتنی نیست..."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.