Skip to main content
فهرست مقالات

زندگانی عبرت آور امیر قلی امینی

معرف:

(7 صفحه - از 237 تا 243)

خلاصه ماشینی:

"این بود مختصری از مفصل سرگذشت زندگی خانواده ما پس از مرگ‌ پدرم و اینجا بیفایده نمیدانم که برای اینکه از آلام و مصائب یتیمی قدری بیشتر مستحضر گردیده و هرکجا طفلی را مشاهده کردید که دست‌جور روزگار سایه‌ پدر یا مادر یا هردو از سر او گرفته است شما دست‌نوازش بر سر او کشیده و مشام روح و قلب او را از بوی خوش و جان پرور مهر و محبت معطر سازید مختصری از زهرهائی که در موقع کودکی خود بر اثر درد یتیمی چشیده‌ام در اینجا برای شما نقل نمایم: خوب یادم می‌آید که بیش از سه یا چهار سال نداشتم،گاهی که مادرم غفلت‌ میکرد یا از خانه بیرون میرفت من از دری که فاصله بین منزل ما و منزل‌ خسرو خان بود بخانهء او میرفتم و از روی حسرت و دریغ گلهای منزل او را تماشا میکردم و رشک میبردم که چرا باغچه منزل ما چنین گلهائی ندارد. باری همینکه از چنگ او خلاص شدم پای بفرار گذاشتم و گریه‌کنان‌ بجانب منزل خودمان شتافتم و بدامان مادر مهربانم پناه و از ستمرانی‌ همه ستمکارم به او شکایت بردم،ولی او جز نالیدن و نفرین کردن چه‌ میتوانست بکند؟ روزهای زیاد دیگری را در همین اوقات عمر خویش یعنی از سه تا پنج‌ سالگی بیاد دارم که گاهی خسرو خان مهمان داشت و بمنزل او میرفتم همینکه‌ سفره را میگستردند من در مقابل در اطاق ایستاده و چشم بآن اطعمه رنگارنگ‌ و خواکهای لذیذ که در خانه خودمان دیده‌ام هرگز بآنها آشنا نمیشد میدوختم‌ یا بعبارت دیگر نگاه حسرت‌آمیز میکردم ولی مگر نظرهای پر از حسرت من‌ در دل سنگ آنها اثری میکرد یا حس رحم و شفقت آنها را تحریک مینمود که مرا نیز در گوشه‌ای نشانده و با آب لقمه‌ای آتش حسرت درونم را فرو نشانند؟در صورتیکه این دستگاه جاه و جلال و آن غذاهای ملون و رنگارنگ و سفره‌های‌ مفصل همه‌اش از حاصل فروش ملک پدری ما بود که این مرد نابکار ستمکار پول‌ های آنرا خرج میکرد و از دادن لقمه نانی بخود ما بخل میورزید."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.